فضيلت جوانمردی و آسان گيری در خريد و فروش و داد و ستد
فضيلت جوانمردی و آسان گيری در خريد و فروش و داد و ستد و نيکو ادا نمودن و درخواست کردن و سنگينتر قرار دادن پلهء ترازو و يا پيمانه در هنگام فروختن و منع از کم فروشی و فضيلت مهلت دادن ثروتمند به بينوا و فقير و کم کردن از آنچه از او می خواهد
عفو و گذشت از سوگند لغو (بيهوده) و اينکه کفاره ای در آن نيست و آن سوگنديست که بدون قصد بر زبان آيد،
جواب كسي كه بگويد: غَفَرَ اللهُ لَكَ
کسی که روش نيک يا بدی را اساس نهد
محبت خدا {جل جلاله}
|
بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و
گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است |
مراقبت و رسيدگی به اعمال خويشتن قسمت دوم
66- از ابی يعلی شداد بن اوس رضی الله عنه روايت است که:
پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: زيرک کسی است که نفس خود را محاسبه نموده و برای زندگی بعد از مرگ کار کند، و ناتوان کسی است که نفسش را بدنبال آرزوها و هوای خويش کشاند، و از خدا اميد داشته باشد.
67- الثَّامِن: عَنْ أبي هُرَيْرَةَ رضي اللَّهُ عنهُ قال: قالَ رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: مِنْ حُسْنِ إِسْلامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَالاَ يَعْنِيهِ » حديثٌ حسنٌ رواهُ التِّرْمذيُّ وغيرُه.
67- از ابی هريره رضی الله عنه روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: از حسن و نيکوئی اسلام شخص ترک امور بی فايده است.
68- التَّاسع: عَنْ عُمَرَ رضي اللَّهُ عنه عَنِ النَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « لا يُسْأَلُ الرَّجُلُ فيمَ ضَربَ امْرَأَتَهُ » رواه أبو داود وغيرُه.
68- از عمر رضی الله عنه روايت است که:
پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: مرد از اينکه همسرش را برای چه زده مورد پرسش قرار نمی گيرد.
مراقبت و رسيدگی به اعمال خويشتن قسمت اول
قال الله تعالی: {الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ{218} وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ{219} الشعراء: ٢١٨ – ٢١٩
و قال تعالی: {وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ} الحديد: ٤
و قال تعالی: {إِنَّ اللّهَ لاَ يَخْفَىَ عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء} آل عمران: ٥
و قال تعالی: { إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ} الفجر: ١٤
و قال تعالی: { يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ} غافر: ١٩
وَالآيات في البابِ كثيرة معلومة .
خداوند می فرمايد: آن خدايی که وقتی قيام میکنی ترا می بيند و هم گشتن ترا در ميان نمازگزاران می بيند. شوری:219
و هم می فرمايد: او با شماست هرکجايی که باشيد. حديد: 4
و نيز می فرمايد: همان پروردگار تو در کمين است. فجر: 14
و نيز می فرمايد: همانا نه در زمين و نه در آسمان چيزی از خداوند پوشيده نمی ماند. آل عمران: 6
و هم می فرمايد: خداوند می داند خيانت چشم را و آنچه دلها پنهان می دارند. غافر: 19
60- وأَمَّا الأحاديث، فالأَوَّل: عَنْ عُمرَ بنِ الخطاب، رضيَ اللَّهُ عنه، قال: «بَيْنما نَحْنُ جُلُوسٌ عِنْد رسولِ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، ذَات يَوْمٍ إِذْ طَلع عَلَيْنَا رجُلٌ شَديدُ بياضِ الثِّياب، شديدُ سوادِ الشَّعْر، لا يُرَى عليْهِ أَثَر السَّفَر، ولا يَعْرِفُهُ منَّا أَحد، حتَّى جَلَسَ إِلَى النَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، فَأَسْنَدَ رَكْبَتَيْهِ إِلَى رُكبَتيْه، وَوَضع كفَّيْه عَلَى فخِذيهِ وقال: يا محمَّدُ أَخبِرْنِي عن الإسلام فقالَ رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: الإِسلامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّه، وأَنَّ مُحَمَّداً رسولُ اللَّهِ وَتُقِيمَ الصَّلاَةَ ، وَتُؤتِيَ الزَّكاةَ ، وتصُومَ رَمضَان، وتحُجَّ الْبيْتَ إِنِ استَطَعتَ إِلَيْهِ سَبيلاً.
قال: صدَقت. فَعجِبْنا لَهُ يسْأَلُهُ ويصدِّقُه، قال: فَأَخْبِرْنِي عن الإِيمان. قَالَ: أَنْ تُؤْمِن بِاللَّهِ وملائِكَتِه، وكُتُبِهِ ورُسُلِه، والْيومِ الآخِر، وتُؤمِنَ بالْقَدَرِ خَيْرِهِ وشَرِّه. قال: صدقْتَ قال: فأَخْبِرْنِي عن الإِحْسان. قال: أَنْ تَعْبُدَ اللَّه كَأَنَّكَ تَراه. فإِنْ لَمْ تَكُنْ تَراهُ فإِنَّهُ يَراكَ قال: فَأَخْبِرْنِي عن السَّاعةِ . قال: مَا المسْؤُولُ عَنْهَا بأَعْلَمَ مِن السَّائِل. قال: فَأَخْبرْنِي عَنْ أَمَاراتِهَا. قَالَ أَنْ تلدَ الأَمَةُ ربَّتَها، وَأَنْ تَرى الحُفَاةَ الْعُراةَ الْعالَةَ رِعاءَ الشَّاءِ يتَطاولُون في الْبُنيانِ ثُمَّ انْطلَق، فلبثْتُ ملِيًّا، ثُمَّ قال: يا عُمر، أَتَدرِي منِ السَّائِلُ قلت: اللَّهُ ورسُولُهُ أَعْلمُ قال: فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعلِّمُكم دِينِكُمْ » رواه مسلمٌ.
60- از عمر بن الخطاب رضی الله عنه روايت است که گفت:
روزی در اثنای که ما در حضور پيامبر صلی الله عليه وسلم نشسته بوديم، ناگهان مردی در برابر ما پديدار شد، که لباسهايش بسيار سفيد و مويهايش بسيار سياه بود نه اثر سفر بر وی هويدا بود، ونه هم کسی از ما او را می شناخت، تا اينکه خدمت پيامبر صلی الله عليه وسلم نشسته زانوهايش را به زانوی پيامبر صلی الله عليه وسلم تکيه داده، و هر دو دستش را بر رانهای پيامبر صلی الله عليه وسلم گذاشته و گفت:
ای محمد مرا از اسلام خبر ده.
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: اسلام اينست که شهادت دهی اينکه معبود بر حقی جز الله نيست و محمد فرستاهء خداست و نماز بر پا داری و زکات بدهی و رمضان را روزه بگيری، اگر توانائی داشتی به حج خانهء خدا بروی، گفت: راست گفتی، ما در شگفت مانديم که از پيامبر صلی الله عليه وسلم سؤال می کند و تصديقش می نمايد.
گفت: پس خبر ده مرا از ايمان. فرمود: اينکه ايمان بياوری به خدا و فرشتگانش و کتابهايش و پيامبرانش و روز آخرت و ايمان بياوری به قدر، خيرش و شرش.
گفت: راست گفتی.
پس خبر ده مرا از احسان.
فرمود: اينکه خدا را چنان بپرستی که گويی او را می بينی. اگر تو او را نمی بينی او ترا می بيند.
گفت: پس خبر ده مرا از قيامت.
فرمود: سؤال شده از سؤال کننده داناتر نيست.
گفت: پس خبر ده مرا از نشانها های آن.
فرمود: اينکه بزايد کنيز مالک خود را، و اينکه مشاهده کنی که پا برهنه ها و تن برهنه ها و گرسنه های گوسفند چران در ساختمان ها بر يکديگر سبقت می جويند. سپس آن مرد رفت. مدتی درنگ نمودم، بعداً فرمود: ای عمر! آيا می دانی که سؤال کننده کی بود؟
گفتم: خدا و رسولش داناتر است.
فرمود: اين جبرئيل بود که برای تعليم دين برای شما آمده بود.
ش: معنای (تلد الامة ربتها): يعنی کنيز آقايش را ولادت کند، اين است زنهای اسير زياد شوند، چنانچه کنيز برای آقايش دختری ولادت نمايد و دختر آقا در معنای آقاست.
61- الثَّاني: عن أبي ذَرٍّ جُنْدُبِ بْنِ جُنَادةَ ، وأبي عبْدِ الرَّحْمنِ مُعاذِ بْنِ جبل رضيَ اللَّه عنهما، عنْ رسولِ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، قال: « اتَّقِ اللَّهَ حَيْثُمَا كُنْتَ وأَتْبِعِ السَّيِّئَةَ الْحسنةَ تَمْحُهَا، وخَالقِ النَّاسَ بخُلُقٍ حَسَنٍ » رواهُ التِّرْمذيُّ وقال: حديثٌ حسن.
61- از ابو ذر و معاذ بن جبل رضی الله عنهما روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود، از خدا بترس هر کجايی که بودی و در مقابل بدی نيکی کن تا آنر محو نمايد، و با مردم به شيوهء نيکو و اخلاق حسنه رفتار کن.
62- الثَّالث: عن ابنِ عبَّاس، رضيَ اللَّه عنهمَا، قال: « كُنْتُ خَلْفَ النَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يوْماً فَقال: « يَا غُلامُ إِنِّي أُعلِّمكَ كَلِمَات: « احْفَظِ اللَّهَ يَحْفَظْكَ احْفَظِ اللَّهَ تَجِدْهُ تُجَاهَك، إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَل اللَّه، وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّه، واعلَم: أَنَّ الأُمَّةَ لَو اجتَمعتْ عَلَى أَنْ ينْفعُوكَ بِشيْء، لَمْ يَنْفعُوكَ إِلاَّ بِشَيْءٍ قَد كَتَبَهُ اللَّهُ لَك، وإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يَضُرُّوك بِشَيْء، لَمْ يَضُرُّوكَ إِلاَّ بَشَيْءٍ قد كَتَبَهُ اللَّه عليْك، رُفِعَتِ الأقْلام، وجَفَّتِ الصُّحُفُ».
رواهُ التِّرمذيُّ وقال: حديثٌ حسنٌ صَحيح.
وفي رواية غيرِ التِّرْمِذي: « احفظَ اللَّهَ تَجِدْهُ أَمَامَك، تَعَرَّفْ إِلَى اللَّهِ في الرَّخَاءِ يعرِفْكَ في الشِّدةِ ، واعْلَمْ أَنّ مَا أَخْطَأَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُصيبَك، وَمَا أَصَابَكَ لمْ يَكُن لِيُخْطِئَكَ واعْلَمْ أنّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْر، وأَنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْكَرْب، وأَنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسْراً » .
62- از ابن عباس رضی الله عنهما روايت است که گفت:
روزی در پشت سر پيامبر صلی الله عليه وسلم بر مرکب شان سوار بودم بعد فرمود: فرزندم چند سخن برايت تعليم می دهم: خدا را حفظ کن تا ترا حفظ کند. بياد خدا باش او را در برابرت می يابی. اگر چيزی می خواهی از خدا بخواه، و اگر ياری می جويی از خدا بجو و بدان که اگر تمام مردم جمع شوند تا به تو نفعی برسانند، نفع رسانده نمی توانند، مگر چيزی را که خداوند برايت نوشته است واگر همه جمع شوند تا به تو ضرری برسانند، ضرری رسانده نمی توانند، مگر آنچه خداوند برايت نوشته و مقدر کرده است. قلم ها برداشته شده و صحيفه خشک گرديده است.
و در روايت ترمذی آمده: بياد خدا باش، او را در برابر خود می يابی، در هنگام فراخی خدا را بشناس تا در سختی ها ترا بشناسد، و بدان آنچه که بايد بتو نرسد، نمی رسد و آنچه که بايد بتو برسد حتماً رسيدنی است، و بدان که ياری و مدد با صبر و پايداری، گشادگی با سختی و دشواری با آسانی است.
ش: حافظ ابن رجب در جامع العلوم و الحکم می گويد: بدان که سؤال از خداوند به بندگانش لازمست، زيرا در سؤال کردن اظهار خواری و نياز مسائل مطرح می شود و در آن اعتراف صورت می گيرد به قدرت آنکه سؤال از وی می شود بر رفع ضرر و رسيدن به هدف و نياز و تواضع جز در برابر خدا شايسته نيست.
و مراد از رفع اقلام ترک نوشتن بدان است و مراد از صحف اوراقی است که در آن مقادير کائنات نوشته شده است و اين کنايه است از مقدم بودن مقادير کائنات و فراغت از آن.
63- الرَّابع: عنْ أَنَس رضي اللَّهُ عنه قال: « إِنَّكُمْ لَتَعْملُونَ أَعْمَالاً هِيَ أَدقُّ في أَعْيُنِكُمْ مِنَ الشَّعَر، كُنَّا نَعْدُّهَا عَلَى عَهْدِ رسولِ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم مِنَ الْمُوِبقاتِ » رواه البخاري.
63- از انس رضی الله عنه روايت است که گفت:
شما مرتکب اعمالی می شويد که در نظر تان باريکتر از مو است با اينکه در عهد پيامبر صلی الله عليه وسلم ما آنرا از جملهء مهلکات می شمرديم.
64- الْخَامِس: عَنْ أبي هريْرَةَ ، رضي اللَّه عنه، عن النبيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَغَارُ، وَغَيْرَةُ اللَّهِ تَعَالَى، أنْ يَأْتِيَ الْمَرْءُ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ » متفقٌ عليه.
64- از ابوهريرة رضی الله عنه از پيامبر صلی الله عليه وسلم روايت است که فرمود:
همانا خداوند غيرت می کند و غيرت خدا آنست که شخص آنچه را که خداوند بر وی حرام نموده انجام دهد
65- السَّادِس: عَنْ أبي هُريْرَةَ رضي اللَّه عنه أَنَّهُ سمِع النَّبِيَّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يَقُول: « إِنَّ ثَلاَثَةً مِنْ بَنِي إِسْرائيل: أَبْرَص، وأَقْرَع، وأَعْمَى ، أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَبْتَليَهُمْ فَبَعث إِلَيْهِمْ مَلَكا، فأَتَى الأَبْرَصَ فَقال: أَيُّ شَيْءٍ أَحبُّ إِلَيْك؟ قال: لَوْنٌ حسنٌ، وَجِلْدٌ حَسَن، ويُذْهَبُ عنِّي الَّذي قَدْ قَذَرنِي النَّاس، فَمَسَحهُ فذَهَب عنهُ قذرهُ وَأُعْطِيَ لَوْناً حَسنا. قال: فَأَيُّ الْمالِ أَحَبُّ إِلَيْك؟ قال: الإِبلُ أَوْ قَالَ الْبَقَرُ شَكَّ الرَّاوِي فأُعْطِيَ نَاقَةً عُشرَاء، فَقال: بارَك اللَّهُ لَكَ فِيها.
فأَتَى الأَقْرعَ فَقال: أَيُّ شَيْءٍ أَحب إِلَيْك؟ قال: شَعْرٌ حسن، ويذْهبُ عنِّي هَذَا الَّذي قَذِرَني النَّاس، فَمسحهُ عنْه. أُعْطِيَ شَعراً حسنا. قال فَأَيُّ الْمَال. أَحبُّ إِلَيْك؟ قال: الْبَقر، فأُعِطيَ بقرةً حامِلا، وقال: بَارَكَ اللَّهُ لَكَ فِيهَا.
فَأَتَى الأَعْمَى فَقال: أَيُّ شَيْءٍ أَحَبُّ إِلَيْك؟ قال: أَنْ يرُدَّ اللَّهُ إِلَيَّ بَصَري فَأُبْصِرَ النَّاسَ فَمَسَحَهُ فَرَدَّ اللَّهُ إِلَيْهِ بصَرَه. قال: فَأَيُّ الْمَالِ أَحَبُّ إِليْك؟ قال: الْغنمُ فَأُعْطِيَ شَاةً والِداً فَأَنْتجَ هذَانِ وَولَّدَ هَذا، فكَانَ لِهَذَا وَادٍ مِنَ الإِبِل، ولَهَذَا وَادٍ مِنَ الْبَقَر، وَلَهَذَا وَادٍ مِنَ الْغَنَم.
ثُمَّ إِنَّهُ أتَى الأْبرص في صورَتِهِ وَهَيْئتِه، فَقال: رَجُلٌ مِسْكينٌ قدِ انقَطعتْ بِيَ الْحِبَالُ في سَفَرِي، فَلا بَلاغَ لِيَ الْيَوْمَ إِلاَّ باللَّهِ ثُمَّ بِك، أَسْأَلُكَ بِالَّذي أَعْطَاكَ اللَّوْنَ الْحَسَن، والْجِلْدَ الْحَسَن، والْمَال، بَعيِراً أَتبلَّغُ بِهِ في سفَرِي، فقال: الحقُوقُ كَثِيرةٌ . فقال: كَأَنِّي أَعْرفُكُ أَلَمْ تَكُنْ أَبْرصَ يَقْذُرُكَ النَّاس، فَقيرا، فَأَعْطَاكَ اللَّه، فقال: إِنَّما وَرثْتُ هَذا المالَ كَابراً عَنْ كابِر، فقال: إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فَصَيَّركَ اللَّهُ إِلى مَا كُنْت.
وأَتَى الأَقْرَع في صورتهِ وهيئَتِه، فَقَالَ لَهُ مِـثْلَ ما قَالَ لهذَا، وَرَدَّ عَلَيْه مِثْلَ مَاردَّ هَذَّا، فَقال: إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فَصَيّرَكَ اللهُ إِليَ مَاكُنْت.
وأَتَى الأَعْمَى في صُورتِهِ وهَيْئَتِه، فقال: رَجُلٌ مِسْكينٌ وابْنُ سَبِيلٍ انْقَطَعَتْ بِيَ الْحِبَالُ في سَفَرِي، فَلا بَلاغَ لِيَ اليَوْمَ إِلاَّ بِاللَّهِ ثُمَّ بِك، أَسْأَلُكَ بالَّذي رَدَّ عَلَيْكَ بصرَكَ شَاةً أَتَبَلَّغُ بِهَا في سَفَرِي؟ فقال: قَدْ كُنْتُ أَعْمَى فَرَدَّ اللَّهُ إِلَيَّ بَصري، فَخُذْ مَا شِئْتَ وَدعْ مَا شِئْتَ فَوَاللَّهِ ما أَجْهَدُكَ الْيَوْمَ بِشْيءٍ أَخَذْتَهُ للَّهِ عزَّ وجل. فقال: أَمْسِكْ مالَكَ فَإِنَّمَا ابْتُلِيتُمْ فَقَدْ رضيَ اللَّهُ عنك، وَسَخَطَ عَلَى صَاحِبَيْكَ » متفقٌ عليه.
65- از ابو هريرة رضی الله عنه روايت است که:
از پيامبر صلی الله عليه وسلم شنيد که می فرمود: خداوند خواست که سه تن از بنی اسرائيل را که يکی پيس مادرزاد و ديگری کل (کچل) مادرزاد و سومی کور مادرزاد بود، بيازمايد. پس فرشته ای را فرستاد که نزد ابرص آمده به او گفت: چه چيز را بيشتر دوست داری؟
وی گفت: رنگ و پوست نيکو، و اينکه اين بيماری که سبب نفرت و دوری مردم از من شده از ميان برود. پس دستی بر وی کشيد، پليدی از ميان رفت، رنگی نيکو به وی داده شد.
بعد به او گفت: کدام مال را دوست داری؟
گفت: شتر را يا گفت گاو را. خداوند به وی ماده شتری باردار داد و گفت خداوند برايت در آن برکت دهد.
بعد نزد کچل آمده گفت: چه چيز را دوست داری؟
گفت: موی نيکو، اينکه اين بيماری که سبب دوری مردم از من شده از ميان برود. پس سر او را مسح نموده کچلی اش از بين رفت، و موی نيکو به او داده شد.
گفت: کدام مال را دوست تر می داری؟
گفت: گاو را. گاو بارداری به او داده شد.
گفت: خداوند برايت در آن برکت دهد.
بعد نزد کور آمده گفت: کدام چيز را دوست تر داری؟
گفت: اينکه خداوند بينائيم را باز دهد تا مردم را ببينم. او هم دستش را بر وی کشيد و خداوند بينائيش را به وی داد.
گفت: کدام مال را دوست تر داری؟
گفت: گوسفند. گوسفندی باردار به او داده شد.
اين دو زادند و آن نيز. آن يکی صاحب يک دشت شتر، و ديگری صاحب يک دشت گاو و سومی صاحب يک دشت گوسفند شد. کنايه از تعداد زياد دام و احشام است.
سپس اين فرشته به همان شکل و هيکل اولی، نزد ابرص (پيس) آمده گفت: مردی هستم مسکين که از سفر بازمانده و نمی توانم به منزل برسم، مگر به کمک خدا و بعد کمک تو. از تو می خواهم به ذاتی که برای تو رنگ نيکو جلد نيکو و مال داده، اينکه برايم شتری بدهی، که در سفرم بوسيلهء آن به منزلم برسم.
مرد گفت: بدهی (قرض) زياد دارم.
فرشته گفت: فکر می کنم من ترا می شناسم، آيا همان ابرص فقير نيستی، که مردم از تو نفرت برده و اکنون خداوند برايت اين همه نعمت داده است؟
مرد گفت: من اين ثروت را از بزرگانم به ارث برده ام.
وی گفت: اگر چنانچه دروغ می گويی خداوند ترا به حالت اولت برگرداند و بعد به همان شکل نزد کچل آمده و او همانند ابرص جواب داد، و فرشته هم به وی همان گفت که به ابرص گفته بود و گفت اگر چنانچه دروغ می گويی خداوند ترا به حالت اولت باز گرداند.
بعد به همان شکل و قيافه نزد کور آمده و گفت: مردی مسکين و مسافرم، وسايل سفرم از بين رفته و امروز به جايگاهم نمی رسم، مگر به کمک خدا و بعد به کمک تو. از تو می خواهم به حق آنکه نور چشمت را به تو باز داد، گوسفندی ده که بدان به سفرم ادامه دهم.
وی گفت: بلی براستی که خداوند بينائيم را باز داد، هر چه می خواهی بگير و هر چه می خواهی بگذار. هرگز در آنچه که برای خود می گيری با تو سختگيری نمی کنم.
فرشته گفت: مالت را با خود بدار. شما مورد آزمايش خدا قرار گرفتيد، خداوند از تو راضی شد و بر دو رفيقت خشم نمود.
مجموعه اي از آداب نيك اجتماعي
((إِذَا كَانَ جُنْحَ اللَّيْلِ ـ أَوْ أَمْسَيْتُمْ ـ فَكُفُّوا صِبْيَانَكُمْ؛ فَإِنَّ الشَّيَاطِينَ تَنْتَشِرُ حِينَئِذٍ، فَإِذَا ذَهَبَ سَاعَةٌ مِنَ اللَّيْلِ فَخَلُّوهُمْ، وَأَغْلِقُوا الأَبْوَابَ، وَاذْكُرُوا اسْمَ اللهِ ؛ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ لاَ يَفْتَحُ بَاَباً مُغْلَقَاً، وَأَوْكُوا قِرَبَكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ اللهِ، وَخَمِّرُوا آنِيَتَكُمْ وَاذْكُروا اسْمَ اللهِ، وَلَوْ أَنْ تَعْرُضُوا عَلَيْهَا شَيْئاً، وَأَطْفِئُوا مَصَابِيحَكُمْ))[1].
(هنگامیكه تاريكى شب، سايه افكند ـ يا شب شد ـ كودكان تان را نگذاريد بيرون بروند، زيرا در اين وقت شيطانها پراكنده میشوند، هنگامیكه پاره ى از شب گذشت آنها را آزاد بگذاريد، به شرطى كه مشكل ديگرى نباشد، و قبل از خوابيدن بسم الله بگوييد، و درها را ببنديد، زيرا شيطان درِ بسته را باز نمیكند، همچنين بسم الله بگوييد، و دهانه ى مَشْكِتان را ببنديد، و روى ظرفها سرپوش بگذاريد، اگر چه بطور كامل پوشيده نشوند، و چراغهايتان را خاموش كنيد).
وَصَلَّى اللهُ وَسَلَّمَ وَبَارَكَ عَلَى نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِهِ وَأَصْحَابِهِ أَجْمَعِينَ
[1] البخاري مع الفتح 10/ 88، ومسلم 3/1595.
اتحاد بین مسلمانان
وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا.ْو همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد
وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْوَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَالصَّابِرِينَ......
و از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد و با هم نزاع مكنيد كه سست شويد و مهابتشما
از بين برود و صبر كنيد كه خداباشکیبا یان است.وحدیث است که پیامبر{ص} می فرماید
مردم را دور ریسمان خدا جمع کنید ودر حدیث دیگری می فرماید{ص}لاتدابروا ولا تفاحشوا
ولایغتب بعضکم یعضاوکونا عبادالله اخوانا ازهم پشت نکیند باهم فحش و بدگویی نداشته باشید
همه عبد خدا باشید وباهم برادر باشید یعنی تعامل بین مسلمانان باید همانند تعامل بردر با برادر باشد
وگفته شده خداوند متعال گوساله پرستی را بیشتر دوست دارد تا مسلمانی که اتحاد مسلمانان را به هم
بزند .ببیند زمانی که مسلمانان اتحاد داشتند دین به اسپانیا رسید اما زمانی که آن اتحاد به شیوه قبلش نماند
امپراتور بزرگ مسلمانان به دست کمال اتاترک ازخدا بی خبر ازهم پاشید.وخقتی که اتحادبود مردانی از
کشورهای مختلف به یاری ما آمدند زمانی که روس به ایران وبعضی کشورهای دیگر حمله کرد.اما امروز
یکی نیست به داد مسلمانان فلسطین ومسلمانانی که دارند از گرسنگی می میرند از آ ن طرف هم می گویم
انما المومنون اخوه به راستی مومنان برادر هم دیگر هستند. به به به ازاین برادری .به راستی عجیب است
خدااز ما می خواهد برادر باشیم اما ما هر روز بیشتر ازهم فاصله می گیریم. يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن
ذَكَرٍوَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّأَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ
اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى
متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين
شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بىترديد خداوند داناى آگاه است
بلی خدا ما را برای این خلق کرده است نه برای این چیزی که ما الان داریم انجامش می دهیم.هر یک به اسمی
ازیک دیگر خوش مان نمی یاید هرکس خلاف میل من عمل کرد دیگر باید پیش تمام مخلوق خدا حتی پیش خدا
هم باید رسواش کنیم فلانی وهابی است فلانی سلفی است فلانی اخوان است زبانی که خدا به ماداده است نعمت است وشکر هر نعمت آن است به شیوه با آن نعمت معامله کرد که صاحب نعمت راضی باشد مثلا زبان باید به
آن ذکر خدا کرد به قلب کسب محبت خدا وپیامبرکرد نه این چیزی که ما امرزه داریم می کنیمبه زبان غیبت
به قلب بغض وحسادت به دست ازیت مسلمانان به چشم نظر به نا محرم .هرکی خلاف میل ما رفتار کرد از خدا نمی ترسیم هرچی که بد و بد نا می است دریغ نمی کنیم به هاش می گویم در حالی خدا می فرماید سب
کسانی که غیر خدا را می پرستند نکید.بلی این وضعی که داریم می بینیم ساخته دست کفر ودشمنان اتحاد مسلمانان است وهر کس دامن زند به اختلاف بین مسلمانان دانسته یا ندانسته در خدمت خواسته های دشمن
مسلمانان است وخادم یهود است .هرکسی را به نامی دشمن دیگری قرار دادند .حضرت صلی الله علیه وسلم
می فرماید .مثل المومنین کالیدین اذا التقیا تغسل احدهما الاخری .اما امروزه ما چه مان شده چرا چرا فکر نمی کنیم اسلام دین سلامت این همه نا سلامتی که به نام دین در خور مسلمانان داده می شود به چه معنی می باشد
درحدیث دیگر{ص} می فرماید راس العقل بعد الدین التودد الی الناس واصطناع المعروف الی کل بروفاجر.به حقیقت من از کار بعضی ها حالیم نمی شود به نام
دین چیزهای می کنند که در دین اصلا جایی براش پیدا نمی شود.خدایا عاقبت به خیر مان کن واز شر شیطان محفوظمان فرماید یارب العالمین
ده خصلت مرد مومن رابه منزلت اخیار می رساند
سوم. نشستن باکسی که تورا به یاد آخرت بیندازد وسبب زهد تو دردنیا باشد
چهارم. صله رحم را به جا آوردن . پنچم عیادت مریض
ششم. کمتر رفیقی کردن با ثروت مندانی که ثروتشان عافلشان کرده از آخرت
هفتم .زیاد فکر کردن به چیزی که فردا با ان روبرو می شود{قیامت}
هشتم کوتاه کردن آروزها ویاد مرگ . نهم ملازم الصمت باشد وکمتر حرف بزند
دهم. متواضع باشد البسه پاینتری بپوشد وفقرارا دوست داشته باشد باآنها مخالطه داشته باشد
وبا یتمان نزدیکی کند ودست را روی سرشان بمالد