من فرزند دو خلیفه هستم نمونه چهارم

زید بن عمر بن خطاب به دو پدر خود )عمر و علی ( افتخار می ورزید و می گفت: «من فرزند دو
خلیفه هستم ». زیرا مادر ایشان – همان گونه که قبلا اشاره کردیم- ام کلثوم دختر علی و فاطمه ببود.

حاکم نیشابوری با ذکر نام راویان از جعفر بن محمد )امام صادق( از پدرش امام باقر روایت کرد ه
که: عمر بن خطاب .ر. از علی بن ابی طالب س، ام کلثوم را خواستگاری کرد و گفت: او را به نکاح من
در آور. علی .ر.در جواب گفت: من او را برای برادر زاده ام جعفر در نظر گرفته ام. عمر گفت: او را به نکاح
من در آور، زیرا به خدا سوگند طوری از او مواظبت میکنم که هیچ کس نتواند آن گونه از وی محافظت
نماید، پس علی .ر. دخترش را به نکاح عمر .ر. در آورد. عمر بعد از نکاح ام کلثوم نزد مهاجرین رفت و
گفت: چرا به من تبریک نمی گویید؟ گفتند: مگر چه شده ؟ گفت: با ام کلثوم دختر علی و فاطمه ، نوه
پیامبر ص ازدواج کردم. از پیامبر ص شنیدم که م یفرمود:
«کل نسب و سبب ینقطع یوم القیامة إلا ما کان من سببی و نسبی « » فاحببت ان یکون بینی و بین
رسول ا لله ص سبب و نسب ». )در روز قیامت جز خویشاوندی نسبی و سببی از طریق من، هرگونه
خویشاوندی نسبی و سببی دیگر قطع می شود(، و عمر می افزاید: )از این رو خواستم میان خود و خاندان
پیامبر ص خویشاوندی سببی و نسبی برقرار سازم(.
نتیجه  این ازدواج دو فرزند به نام های زید و رقیه بود. لازم به ذکر است که زید در همان سنین
جوانی وفات یافت و زیاد عُمْر نکرد. حادثه ی مرگ ایشان بر اثر اختلافی بود که میان دو خانواد ه از
خانوده های عموهایش )بنی عدی( به وجود آمده بود، ایشان جهت صلح میان آنها بیرون رفته که ناگهان
ضربه ای نامعلوم به سرش می خورد، بعد از آن طولی نمی کشد که زید و مادرش در سال 45 هج. در یک
لحظه از دنیا می روند.
برادرش عبدالله بن عمر بر او نماز خواند و حسن و حسین )دایی های زید( نیز پشت سر او
)عبدالله ( بر او نماز گزاردند. 1
ر قیه دختر عمر و ام کلثوم نیز با شخصی از قبیله ی بنی عدی بنام ابراهیم بن نعیم بن نحام ازدواج
کرد. 2
-1 شرح حال زید بن عمر در کتاب: تاریخ دمشق نو شته ی ابن عساکر آمده است.
-2 شرح حال ابراهیم بن نحام در کتاب: الاصابه نوشته ی ابن حجر آمده است.

خویشاوندی سببی میان خاندان پیامبر .ص. و خاندان عمر بن خطاب.ر. سوم

کتابهای نوشته شده در نسب شناسی و معرفی راویان، از ارتباط فامیلی میان خاندان پیامبر ص و خاندان
عمر .ر. پرده برداشته اند؛ معروف ترین این ارتباط فامیلی، ازدواج پیامبر ص با ام المؤمنین حفصه
است، این ازدواج مبارک در سال سوم هجری بعد از شهادت شوهر حفصه در جنگ بدر صورت
گرفت.
اما خویشاوندی دوم ازدواج عمر بن خطاب س با ام کلثوم دختر علی و فاطمه .ر. زهراء
نوه پیامبر ص است ک ه در سال ) 20 هج( صورت گرفت. لازم به ذکر است که ام کلثوم در زمان حیات
پیامبر ص متولد شد ه بود. 1
هنگامی که بعد از نماز صبح علی بن ابی طالب پدر ام کلثوم به درجه ی شهادت نائل شد، ام کلثوم
می گوید: «مالی و لصلاة الغداة ». ) نماز صبح می خواهد با من چه کند؟(
ایشان با ارائه ی  این عبارت می خواست به شهادت شوهرش عمر .ر. اشاره کند که بعد از نماز صبح
به دست ابولؤلؤ مجوسی شهید شد، و پدرش علی .ر. نیز بعد از نماز صبح به دست عبدالرحمن بن ملجم
به درجه ی شهادت نائل آمدند، و خواست خداوند بر آن بود که پسرش )زید بن عمر( نیز در اثناء نماز
صبح جان بسپارد، یعنی در همان لحظه ای که ام کلثوم جان داد زید نیز وفات فرمود، طوری که هیچ کس
نمی دانست کدام یک از آنها از دیگری ارث می برد. 2
بعد از شهادت عمر بن خطاب س ام کلثوم با عوف بن جعفر بن ابی طالب ازدواج کرد، بعد از اینکه
عوف نیز وفات نمود ام کلثوم با برادر عوف )محمد( ازدواج کرد، بعد از وفات وی نیز با عبدا لله بن جعفر
ازدواج کرد و در منزل او وفات نمود. ام کلثوم می گفت: «از اسماء دختر عمیس )مادر شوهرش( خجالت
می کشم، چون دو تا از فرزندانش نزد من فوت کردند، از فوت سومی نیز واهمه دارم ». لازم به ذکر است
که ام کلثوم برای هیچ کدام از فرزندان جعفر فرزندی ب ه دنیا نیاورد. 3
اما ارتباط فامیلی دیگر این دو خاندان بزرگ در نسل پنجم یعنی در میان نوه ی نوه هایشان است، در
این زمان حسین بن علی بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب با جویریه دختر خالد بن ابوبکر بن عبدا لله
بن عمر ازدواج می کند و برای بار دیگری آن ارتباط فامیلی و اخوت و محبت را تقویت می کنند.

-2 ریاض المسائل: طباطبائی 12 / 664 ، مستند الشیعه: نراقی ) 19 / 452 (، تاریخ دمشق زندگی نامه علی بن ابی طالب.
-3 ابن حجر در کتاب « الاصابه » در شرح حال ام کلثوم به نکات فوق اشاره کرد ه است.

خویشاوندی سببی میان خاندان پیامبر. ص. و ابوبکر صدیق .ر.نمونه دوم

این نمونه از وجود شش خویشاوندی سببی میان خاندان پیامبر ص و ابوبکر صدیق س پرد ه برمی دارد.
شری فترین آنها ازدواج پیامبر ص با عائشه -رضی ا للهعنها- است ک ه یک سال قبل از هجرت صورت
گرفت و در سال دوم هجری به خانه اش رفت و چنانکه بیان داشتیم تا روز وفات در خدمتش باقی ماند. آیا ارتباط
این دو خاندان در این ازدواج خلاص ه م یشود؟ هرگز! نوه و دردانه پیامبر ص حسن و در برخی منابع حسین نیز
با نوه ی ابوبک رحفصه دختر عبدالرحمن ازدواج می کند. 1
سپس از میان نسل حسن، )موسی الجون( بن عبدالله )المحض( بن )حسن المثنی( با ام سلمه دختر محمد بن
طلحه بن عبدالله بن عبدالرحمن بن ابوبکر ازدواج می کند. 2
اما از میان نسل حسین، در سال ) 80 ه( باقر با ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر ازدواج می کند ک ه
جعفر صادق نتیجه ی این ازدواج م یباشد. 3
و به همین صورت اسحاق بن عبدالله بن علی بن حسین با کلثوم دختر اسماعیل بن عبدالرحمن بن قاسم بن
محمد بن ابوبکر ازدواج می کند. 4
و از میان خانواده ی جعفر طیار اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب با ام حکیم دختر قاسم بن محمد بن
ابوبکر و خواهر ام فروه ) مادر جعفر صادق( ازدواج می کند، پس ام حکیم خال هی جعفر صادق است. 5
در این نمونه نکات زیر قابل ملاحظه هستند:
- بیشتر این خویشاوندی ها بعد از وفات ابوبکر صورت گرفته ، پس ب ه طور قطع غیر از محبت و دوستی میان این
دو خاندان ارجمند هیچ گونه مقام ومنصب سیاسی، اجتماعی و... در این ازدواج ها نقش نداشت ه است.
- همه ی مردها از اهل بیت نبوی و زنها از خاندان ابوبکر بودند، و آنچه واضح و روشن است اینکه همیشه مرد به
خواستگاری زن می رود، بنابراین، اهل بیت پیامبرص خواهان این ارتباط خانوادگی با خاندان ابوبکر
بوده اند.
- .
-1 انساب الاشراف: بلاذری ) 1/ 381 (، المحبر: ابن حبیب ) 448 (.
-2 انساب الاشراف ) 1/ 407 (، نسب قریش ) 1/ 20 (، الفخری فی انساب الطالبین ) 1/ 36 ( و عمده الطالب ) 113 (.
-3 همه ی منابع در خصوص این مسأله اتفاق نظر دارند.
-4 نسب قریش 1/ 24
-5 الشجره المبارکه: فخر رازی

دوستی وخویشاوندی میان صحابه واهل بیت.نمونه اول

این نمونه از ارتباط و همبستگی میان خلفای راشدین با پیامبر ص سخن می گوید.
ابوبکر صدیق .ر. نخستین مردی است که وارد دایره اسلام می شود و دخترش عائشه را به
نکاح پیامبر .ص .در می آورد، عائشه ، - همسر سوم پیامبر ص- تنها دوشیز ه ای است که از سایر همسران
پیامبر .ص. کم سن و سا لتر می باشد، و بیش از همه  آنها حدیث روایت کرده است. اصحاب، بسیاری
اوقات برای حل قضایا و مسائلی مهم به او مراجعه می کردند و از فتوای او استفاد ه می نمودند. ام المؤمنین
عائشه -رضی ا لله عنها- که در سال 57 ه وفات نمودند، به مدت 9 سال همسر پیامبر. ص. بودند.
تا آخرین روزهای حیات پیامبر .ص.  عائشه به عنوان همسری مهربان برای آن بزرگوار باقی ماند،
و پیامبر. ص. در منزل او و در نوبت وی وفات فرمود و در نهایت نیز در اتاق او دفن شد، و این بیانگر
نهایت قرابت ایشان با پیامبر. ص .می باشد و پرده از این نکته برمی دارد که پیامبر.ص. از او راضی و خشنود
بوده است.
از این رو ابوبکر صدیق .ر. به عنوان پدر زن پیامبر ص شناخته می شود و بعد از وفات نیز رفاقت
او با ایشان ادامه پیدا می کند و در کنار رسول خدا دفن م یشود.
لازم به یا د آوری است که خداوند هرگز راضی نمی شود کسی در کنار آن شخصیت بزرگوار.ص. دفن شود مگر اینکه فردی مؤمن و بزرگوار باشد.
اما عمر بن خطاب.ر. کسی است که پیامبر ص در سال سوم هجری با دختر مؤمن ایشان )حفصه
-رضی الله عنها-( ازدواج می  کند و تا روزی که پیامبر. ص. وفات می کند، حفصه به عنوان همسری
خدمتگذار به ساحت پاک و مقدس آن بزرگوار باقی می ماند، سپس به عنوان فردی امین و شایسته معرفی
می شود و محافظت از قرآنی که توسط ابوبکر و اصحاب جمع آوری شد ه بود به عهد ه وی گذارد ه
می شود.
عمر فاروق.ر. از ابتدای اسلام تا به امروز و تا روز رستاخیز یار و یاور پیامبر. ص. خواهد بود،
ایشان در همان اتاق و در کنار پیامبر. ص. دفن شده است، و این شاهد و گواهی بزرگ، عمیق، واضح و
روشن بر ارتباط و علاقه  آنها با هم می باشد.
در معلقات بعدی راجع به ارتباط اجتماعی عثمان و علیب با پیامبر ص بحث خواهیم کرد

كورته‌یه‌ك له‌ ژیانی محمد متولي الشعراوي ره‌حمه‌تی خوای لئ بيت



شيخ محمد متولي الشعراوي له‌ ١٦ی نیسانی سالی ١٩١١ له‌ ديی دقادوس له‌ مركز میت غمر له‌ پاريزگای الدقهلية كه‌ یه‌كيكه‌ له‌ گه‌وره‌ شاره‌كانی میسر له‌ دایك بووه‌ شيخ له‌ ته‌مه‌نی ١١ سالی هه‌موو قورئانی له‌سه‌ر ده‌ستی مامؤستاكه‌ی الشیخ عبد المجید باشا له‌به‌ر كردووه‌، له‌ سالی ١٩٢٦ باوكی بردویه‌تیه‌ به‌ر خويندن له‌ په‌یمانگای سه‌ره‌تایی ئه‌زهه‌ر له‌ شاری الزقازیق، له‌ سالی ١٩٣٢ی زاینی چؤته‌ به‌شی دواناوه‌ندی له‌ په‌یمانگا تاكو شه‌هاده‌ی دواناوه‌ندی له‌ سالی ١٩٣٦ی زاینی به‌ده‌ست هيناوه‌. پاشان له‌ سالی ١٩٣٧ چؤته‌ كؤليژی زمانی عه‌ره‌بی، له‌ سالی ١٩٤١

ی زاینی ده‌رچووه‌، پاشان مؤله‌تی وانه‌ وتنه‌وه‌ی له‌ سالی ١٩٤٣ی زاینی پيدراوه‌. شيخ ژیانی كرده‌وه‌یی خؤی به‌ مامؤستا له‌ په‌یمانگای طنطتا ی ئه‌زهه‌ر ده‌ست پيكردووه‌، پاشان له‌ په‌یمانگای ئه‌سكه‌نده‌ریه‌ ده‌ست به‌كار بووه‌ پاشان له‌ په‌یمانگای الزقاقیق دامه‌زراوه‌، له‌ دوای ئه‌وه‌ وه‌ك مامؤستا له‌ ده‌رسی ته‌فسیر و فه‌رمووده‌ له‌ كؤلیژی شه‌ریعه‌ له‌ زانكؤی مه‌لیك عه‌بدولعه‌زیز له‌ مه‌ككه‌ی موكه‌ره‌مه‌ قه‌بول كرداوه‌، له‌سالی ١٩٦٠ وه‌ك بریكاری په‌یمانگای ته‌نتا له‌ ئه‌زهه‌ر دامه‌زاروه‌، پاشان بؤته‌ به‌ريوه‌به‌ری بانگه‌واز له‌ وه‌زاره‌تی ئاوقاف، پاشان شيخ حه‌سه‌ن مه‌ئمون هه‌لیبژاردووه‌ به‌ به‌ريوه‌به‌ری كتيبخانه

هه‌روه‌ها شيخ وه‌ك سه‌رؤكایه‌تی نوينه‌ری ئه‌زهه‌ر له‌ سالی ١٩٦٦ جيگیركراوه‌، له‌ رووی سیاسیشه‌وه‌ شيخ یارمه‌تییه‌كی زؤری حوكومه‌تی جه‌زائیری داوه‌ بؤ رزگار بوونیان له‌ پاشه‌رؤكه‌كانی ئیحتیلالی فه‌ره‌نسی له‌ جه‌زائیر، هه‌ر له‌وئ‌ سه‌رپه‌رشتی دانانی به‌رنامه‌كانی خويندنی نوئ‌ به‌ زمانی عه‌ره‌بی كردووه
له‌ سالی ١٩٧٠ بؤته‌ مامؤستایه‌كی میوان له‌ كؤليژی شه‌ریعه‌ له‌ زانكؤی مه‌لیك عه‌بدولعه‌زیز، ئه‌مه‌و به‌رده‌وام ده‌بيت تاكو سالی ١٩٧٢، وه‌ له‌ سالی ١٩٧٦ وه‌ك وه‌زیری ئاوقاف هه‌لده‌بژيردريت پاشان له‌ سالی ١٩٨٠ وه‌ك ئه‌ندام له‌ كؤری ليكؤلینه‌وه‌ی ئیسلامیی هه‌لده‌بژيردريت، پاشان ده‌بيته‌ ئه‌ندام له‌ كؤری راويژ به‌لام له‌ دواییدا خؤی واز له‌م كاره‌ی ده‌هينيت. موحه‌ممه‌د حوسنی موباره‌ك له‌ سالی ١٩٨٣ سه‌رؤكی میسر له‌ ئاهه‌نگيك به‌ بؤنه‌ی هه‌زار ساله‌ی ئه‌زهه‌ر مه‌دالیای یه‌كه‌می زانیاری و هوونه‌ره‌كانی پئ ده‌به‌خشيت هه‌روه‌ها له‌ سالی ١٩٨٨ له‌ ئاهه‌نگی رؤژی بانگه‌واز مه‌دالیای ريزلينانی یه‌كه‌می كؤماری پئ ده‌به‌خشيت له‌ سالی ١٩٩٠ زانكؤی مه‌نسووڕ بروانامه‌ی دكتؤرای شانازای پئ ده‌به‌خشيت وه‌ له‌ سالی ١٩٨٨ دوبه‌ی شيخ مته‌وه‌لی وه‌ك كه‌سایه‌تی یه‌كه‌م له‌ جیهانی ئیسلامی ده‌ناسرنيت هه‌روه‌ها په‌یوه‌ندیی ئیسلامیی جیهانی وه‌ك ئه‌ندام له‌ ده‌سته‌ی دامه‌زرينه‌ر هه‌لی ده‌بژيريت شيخ محمد متولی الشعراوی له‌ ٢٢ی سه‌فه‌ری سالی ١٩٩٨ی زاینی به‌رامبه‌ر ١٤١٩ی كؤچی به‌ نه‌خؤشی له‌ میسر وه‌فات ده‌كات ره‌حمه‌تی خوای لئ بيت

دعاي مسافر هنگامي كه جايي توقّف نمايد   


216 ((أَعُوْذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ))[1].

(از شر! آنچه خداوند آفريده است، به كلمات كامل او پناه میبرم).

 

[1] مسلم 4/2080.

دعاي مسافر هنگام سحر

((سَمَّعَ سَامِعٌ بِحَمْدِ اللهِ، وَحُسْنِ بَلاَئِهِ عَلَيْنَا. رَبَّنَا صَاحِبْنَا، وَأَفْضِلْ عَلَيْنَا عَائِذاً بِاللهِ مِنَ النَّارِ))[1].

(باشد كه شاهدى، حمد و ستايش خدا را بشنود و بر خوبى نعمت‏هايش بر ما گواهى دهد.

اى پروردگار ما، تو همراه ما باش، و به ما احسان كن، در حالى كه از آتش دوزخ به تو پناه مى برم).



 


[1] مسلم 4/2086. براى شرح بيشتر اين حديث مىتوانيد به كتاب صحيح مسلم شرح امام النووي مراجعه كنيد 17/39.

توسل کردن=ته وه سول

ابن كثیر لە (الشیخ أبو منصورالصباغ) دەگێڕێتەوە, دەفەرموێ‌: (عتبی) فەرمویەتی: جارێك لە خزمەت گۆڕی پێغەمبەر( صلى الله عليه واله وسلم) دانیشتبوم عەڕەبێك هاتوو گوتی: (السلام

علیك یارسول الله) بیستومە خوای گەورە دەفەرموێ‌: وَلَوْ انَّهُمْ إذْظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جَا ءوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَأسْتَغْفَرَلَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً]. واتە: ئەگەر ئەوانە ستەمیان لە خۆكرد:


بەتاو...ان كردن  جا هاتنە لای تۆ ئەی پێغەمبەر صلى الله عليه وسلم ئینجا لە خوا پاڕانەوە تاكو لە گوناهیان خۆش ببێ‌, وپێغەمبەریش صلى الله عليه واله وسلم بۆیان پاڕایەوە دەبینن خــوای گەورە تۆبەیان قبوڵ دەكا, وڕەحمیان پێ‌ دەكا, ئینجا عەڕەبەكە گوتی: وا هاتمە لای تۆ ئەی پێغەمـبەر صلى الله عليه وسلم لە خــوا دەپاڕێمەوە لە گوناهم خۆش ببێ, وتۆش دەكەمە تكاكار لەلای خوای گەورە ئینجا عەرەبەكە ئەم شیعرانەی ووت: ـ


يَاخَيْرَ مَــنْ دُفِنَتْ بِالقَاعِ أعْظُمُهُ فَطَابَ مَنْ طِيبِهِنَّْ القَاعُ وَالأكَمُ

نَفْسِي الفِداءُ لِقَبْرٍ أنْتَ سَاكِــنُهُ فِيهَ العَفَافُ وَفِيـهِ الجُودُوَالكَرَمُ

أَنْتَ النَّبِيُّ الذي تُرْجى شَفَاعَتُهُ عِنْدَ الصِرَاطِ إذَامَـــازَلَّّتِ القَدَمُ


وَصَاحِبَاكَ فَلاَ أنْسَاهُمَا أبَــــداً مِنّى السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ مَاجَرىَ القَلَمُ

عُتْبی) دەفەرموێ‌: ئینجا عەڕەبەكە ڕۆیشت ومنیش خەوتم پێغەمبەرم ( صلى الله عليه وسلم) لە خەونمدا بینی وفەرموی: ئەی (عُتْبی) موژدە بدە عەڕەبەكە خوای گەورە لێی خۆش بوو. ئینجا ئەم چیرۆكە زۆر لە مامۆستایان باسیان كردووە لە پەرتوكەكانیان:

أ- (إبن كثیر) لە تەفسیرەكەی (ج1/ص 643)

‌ب- (القرطبی) لە تەفسیرەكەی (ج5/ص 265)

‌ج- (الإمام النووی) لە (الإيضاح) (الباب السادس ص 498)

‌د- (إبن قدامە) لە (المغنی) (ج3/556)

‌ه- (أبوالفرج بن قدامە) لە (الشرح الكبیر) (ج3/495)

 

‌و. (الشیخ منصورالبهوتی) لە پەرتوكی خـۆی كە بە ناوبانگە بـە (كشاف القناع) كە بەناوبانگترین پەرتوكی مـــەزهەبی (الحنبلی)یە, (ج5/30)(2) .ئینجا ئەم ئایەتە (ۆڵوْ أنَّهُمْ.....) بەڵگەیە كە (توسل) لەپاش له دونيا ده رجونيش دروستە, هەروەها ڕاستی ئەم چیرۆكە دەسەلمێنێ‌, هەروەها ئەم چیرۆكەش بەڵگەیە كە ئەم ئایەتە مەبەستی پاش مردنیشە.

چونکه ئه گه ر بلیت به س ته نها بو حالی حه یاته ئه وه تحکم و به زور سه لماندنه

چونکه له فظه که به موطله قی خوای گه وره فه رمویه تی

(تَبَرُكْ)واتا : به‌ره‌كه‌ت وه‌رگرتن به‌ ئاسه‌وارى پیغه‌مبه‌ر ( صلی الله علیه‌ و سلم )

(تَبَرُّك) بەشێكە لە (تَوسُّل)، چونكە مەبەست ئەوەیە: خوای گەورە بە بەرەكەتی ئاسەواری پێغەمبەرr، یان پیاوچاك چاكەیەك بدا، یان خراپەیەك لاببا، هیچ جیاوازی كاتی زیندوویی‌و دوای وەفاتكردن نیە، بە بەڵگەی ئەم حەدیسانە:

یەكەم: لە كاتی زیندووییدا: [عن عروة بن مسعود فى صُلْح الْحُدَيْبِية: فَوَالله ما تَنَخَّمَ رَسَوُلُ الله ( صلی الله علیه‌ و سلم ) نَخَامةً إلاّوَقَعَتْ فِى كَفِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ فَدَلَكَ بِها وَجْهَهُ ] رواه البخاري، واتە: سوێندم بە خوا پێغەمبەرr هەر تفێكی فڕێ‌ بدایە، (صحابە) دەستیان لە بەر دەگرتەوەو ئەكەوتە دەستی یەكێكیان‌و ڕووی خۆی پێ‌ چەور دەكرد.

[ عن أنس ( رضی الله عنها ) فى حجة الوداع: أنَّ النَّبِيَّ حَلَقَ رَأْسَهُ فَأَعْطَى شَعَرَهُ لأَبِىطَلْحَةَ فَوَزَّعَهُ: الشَّعرَةَ وَالشَّعْرَتَيْنِ بَيْنَ النَّاسِ ] رواه مسلم، كە غەمبەر ( صلی الله علیه‌ و سلم ) لەحەجی ماڵئاوایی سەری خۆی تاشی، مووەكانی دانە دەست (أبی طلحة) ئەویش دابەشی سەر (صحابە)كانی كرد: یەكێ‌ یەك تال موو، یان دوو تال موو.

 

دووەم: لە دوای وەفاتكردنی: عن أسماء( رضىالله عنها ): هذِهِ جُبَّةُ رَسُولِ الله ( صلی الله علیه‌ و سلم )، كانَ يَلْبَسُها فَنَحْنُ نَغْسِلُها لِلْمَرْضى يُسْتَشْفَى بِها ] رواه مسلم (أسما‌ء) فەرمووی: ئەمە (جبە)= كەوایەكەی پێغەمبەرە ( صلی الله علیه‌ و سلم ) ، كاتی خۆی دەیكردەبەر، ئێستاش ئێمە بۆ نەخۆشەكانی دەیشۆرین، تاكو بە ئاوشۆرەكەی شیفایان بۆبێ‌‌و چاك ببنەوە.

 

ئیمامی (النواوی) دەفەرموێ‌: ئەم حەدیسە بەڵگەیە: كە بەرەكەت وەرگرتن سوننەتە

بە ئاسەواری پیاوچاكان‌و جلەكانیان. (شرح مسلم) ل(357) ب(8).

و[عن عثمان: أَرْسَلَنِى أَهْلِى إلى أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجِ النَّبِيِ ( صلی الله علیه‌ و سلم ) بِقَدَحِ ماءٍ فِيهِ شَعَرٌ مِنْ شَعَرِ النَّبِيِّr وَكانَ إِذا أَصابَ الإِنْسانَ عَيْنٌ أَوْ شَيْءٌ بَعَثَ إلَيْها مِخْضَبَهُ ] رواه البخاري، ، واتە: لە ماڵەوە منیان ناردە خزمەت (أم سلمة)ی خێزانی پێغەمبەر ‌( صلی الله علیه‌ و سلم ) و پیاڵە ئاوێكم پێ‌ بوو، چەند مووێكی پێغەمبەر ( صلی الله علیه‌ و سلم ) لە ناو پیاڵەكەدا بوو؟ ڕەفتاری خەڵك وابوو: ئەگەر چاوێنی،{واته که سی که به ر چاوی پیس که وتبیت} یان نەخۆشیەكیان تووش بوبایە: قاپێكیان دەناردە لای (أم سلمة)، تاكو مووەكانی پێغەمبەر ( صلی الله علیه‌ و سلم ) بۆیان بخاتە ناو قاپە ئاوەكە بۆ شیفا هاتن. بروانە (ارشاد الساری شرح البخاری) ل(465) ب(8).

 

ئه‌م بابه‌ته‌م له‌ كتبه‌ به‌ناوبانگه‌كه‌ی مامۆستای گه‌وره‌مان مامۆستا عبدالله هه‌رته‌لی وه‌رگرتووه‌ كه‌ ( گولزاری ئیسلام

زیكركردن نزیكه‌ی‌ (سه‌د) سوودی‌ هه‌یه‌، له‌وانه‌:

1- شه‌یتان ڕاوده‌نێت و، تووڕه‌ و دڵ شكاوی‌ ده‌كات.

2- خوای‌ په‌روه‌ردگار ڕازیی‌ ده‌كات.

3- خه‌م و دڵ ته‌نگی‌ له‌ دڵ و ده‌روون ده‌ڕه‌وێنێته‌وه‌.

4- دڵ خۆشی‌ و ئاسووده‌یی‌ به‌ دڵ ده‌به‌خشێت.

5- دڵ و له‌ش به‌هێز ده‌كات.

6- ده‌م و چاو و جه‌سته‌ نوورانی‌ ده‌كات.

7- رۆزی‌ زیاد ده‌كات.

8- هه‌یبه‌ت و جوانی‌ و شیرینی‌ به‌ زیكرخوێن ده‌به‌خشێت.

9- خۆشه‌ویستی‌ كه‌ گیانی‌ ئیسلامه‌، پێی‌ ده‌به‌خشێت.

10- هه‌ستی‌ چاودێریی‌ پێ ده‌به‌خشێت، تاكو ده‌یخاته‌ ناو بازنه‌ی‌ ئیحسانه‌وه‌.

11- ته‌وبه‌ی‌ پێ ده‌به‌خشێ، كه‌ بریتی‌ یه‌ له‌ گه‌ڕانه‌وه‌ بۆلای‌ په‌روه‌ردگار.

12- نزیكیی‌ خوای‌ میهره‌بانی‌ پێ ده‌به‌خشێت.

13- ده‌رگایه‌كی‌ گه‌وره‌ی‌ له‌ ده‌رگاكانی‌ (معریفه‌)ـی‌ پێ ده‌به‌خشێت.

14- هه‌یبه‌تی‌ خوا له‌ دڵی‌ دا زۆرده‌كات.

15- خوا یادی‌ ده‌كاته‌وه‌، هه‌روه‌كو ده‌فه‌رموێت: فَاذْكُرُونِی أذْكُرْكُمْ ،(البقره‌: 152)واته‌: (یادم بكه‌نه‌وه‌، یادتان ده‌كه‌مه‌وه‌).

16- ژیانه‌وه‌ی‌ دڵی‌ پێ ده‌به‌خشێت.

17- خۆراكی‌ دڵ و گیانه‌.

18- دڵ له‌ ژه‌نگ پاك ده‌كاته‌وه‌.

19- گوناه و تاوان هه‌ڵده‌وه‌رێنێت، كه‌ ئه‌مه‌ش گه‌وره‌ترین چاكه‌یه‌ و، چاكه‌كانیش تاوانه‌كان ده‌سڕێته‌وه‌.

20- دووری‌ و بێ ئاشنایی‌ (وه‌حشه‌ت) له‌ نێوان په‌روه‌ردگار و به‌نده‌دا ده‌ڕه‌وێنێته‌وه‌.

ادامه نوشته

تعريف التصوف

ليعلم ان التصوف جليل القدر، عظيم النفع، انواره لامعة، وثماره يانعة، فهو يزكي النفس من الدنس، ويطهر الانفاس من الأرجاس، ويوصل الانسان إلى مرضاة الرحمن، وخلاصته اتباع شرع الله، وتسليم الأمور كلها لله، والإلتجاء في كل الشئون اليه مع الرضى بالمقدّر ، من غير إهمال في واجب ولا مقاربة لمحظور.

 

وقد اختلف في تعريفه فقيل: " التصوف الجِدُّ في السلوك إلى ملك الملوك"، وقيل: "التصوف الموافقة للحق"، وقيل:"إنما سميت الصوفية صوفية لصفاء أسرارها ونقاء ءاثارها"، وقال بشر بن الحارث: "الصوفي من صفا قلبه لله ".

 

وقد سئل الإمام أبو علي الرَوْذباري عن الصوفي فقال: "من لبس الصوف على الصفا، وكانت الدنيا منه على القفا، وسلك منهاج المصطفى (صلّى الله عليه وسلّم)"، وسئل الإمام سهل بن عبد الله التُّستَري عن الصوفي فأجاب: "من صفا عن الكدر ، وامتلأ من الفكر، واستوى عنده الذهب والمدر"، وقال الشيغ محمّد ميارة المالكي في شرح المرشد المعين: "في اشتقاق التصوف أقوال إذ حاصله اتصاف بالمحامد، وترك للأوصاف المذمومة، وقيل من الصفاء" اهـ.

 

وقيل غير ذلك من الأقوال التي هي مسطورة في كتب القوم.

ادامه نوشته

أدلة شرعية على جواز التبرك بالأنبياء والصالحين وءاثارهم .حتما بخوانش.




فيما يلي بعض اللُّمع التي يُستدل بها على جواز التبرك بالأنياء والصالحين وءاثارهم:



1- الحجر الأسود لذاته حجر مبارك، أصلُه من الجنة، أُهبط مع ءادم عليه السلام، لا يخلق نفعًا ولا ضرًا لأحد، غير أنّ رسول الله صلى الله عليه وسلم بعدما قبّله أصبح الناس يقبّلونه في كل شوط في الطواف، وكانوا ومازالوا إذا ما عجزوا عن تقبيله قبّلوا ما يُشيرون به إليه، وإن كان عصًا أو حديدًا أو يدًا.



2- يماثل الحجر الأسود ذات البيت المبارك، أي الكعبة، فهو من حيث ذاته بناء كباقي الأبنية ولكن الله عظّمه: {إنّ أوّل بيتٍ وُضع للنّاس للذي بِبكة مباركًا}(سورة ءال عمران) حتى سمت درجته على باقي البيوت، وتميّز على سائر الأمكنة، وصار الناس يطوفون حوله ويتّخذونه قبلة التزامًا بأمر الله.




3- مقام سيدنا إبراهيم عليه السلام هو كذلك حجر أصله من الجنة، أُهبط مع ءادم عليه السلام، فيه يظهر قدم إبراهيم عليه السلام في الصخرة الصماء، ولولا أنّ المولى عزّوجل أمر باتّخاذه مُصلى وعظّمه بقوله: {فيه ءاياتٌ بيّناتٌ مقامُ إبراهيم} (سورة ءال عمران) لما صلّينا خلفه ولا عظّمناه ذلك التعظيم.



فإذا كان هذا في الحجر الذي وقف عليه إبراهيم عليه السلام، فكيف بمكان سجود سيدنا محمد صلى الله عليه وسلم؟



4- صلى رسول الله سيدنا محمد صلى الله عليه وسلم ليلة الإسراء والمعراج في بيت لحم حيث وُلد عيسى عليه السلام. والموضع الذي وُلد فيه النبي محمد أو صلّى فيه وكذلك قبره الشريف أعظم بركة من باب أولى ولا شك.





5- قال الله تعالى: {سبحن الذي أسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام إلى المسجد الأقصى الذي باركنا حوله} (سورة الإسراء).



6- قال الله تعالى: {إنك بالوادِ المُقدّس طوى}(سورة طه)



7- قال الله تعالى: { إن الصفا والمروة من شعائر الله} (سورة البقرة).



8- تعظيم القرءان لشأن عصا موسى عليه السلام.



9- قميص يوسف عليه السلام، قال الله تعالى إخبارًا عن يوسف عليه السلام:

ادامه نوشته

جواز التوسل

قال الله تعالى: {يا أيها الذين ءامنوا اتقوا الله وابتغوا إليه الوسيلة} الآية 35 /المائدة

أخي المسلم، لقد جعل الله سبحانه وتعالى من الأسباب المعينة لنا لتحقيق مطالب لنا التوسل بالأنبياء والأولياء في حال حياتهم وبعد مماتهم

فالتوسل هو طلب حصول منفعة أو اندفاع مضرة من الله بذكر اسم نبي أو ولي إكرامًا للمُتوَسِّل به. الطلب من الله لأن الأنبياء والأولياء لا يخلقون مضرة ولا منفعة ولكن نحن نسأل الله بهم رجاء تحقيق مطالبنا فنقول: اللهمّ إني أسألك بجاه رسول الله أو بحرمة رسول الله أن تقضي حاجتي وتفرّج كربي ، فالتوسّل بالأنبياء والأولياء جائز في حال حضرتهم وفي حال غيبتهم، ومناداتهم جائزة في حال غيبتهم وفي حال حضرتهم كما دلّت على ذلك الأدلّة الشرعية

فرسول الله صلى الله عليه وسلم علّم الأعمى أن يتوسّل به فتوسل الأعمى الضرير برسول الله، توسّل بحبيب الله، توسّل بأفضل خلق الله فردّ الله تعالى إليه بصره. فلقد علّمه رسول الله صلى الله عليه وسلم أن يقول: اللهمّ إني أسألك وأتوجّه إليك بنبيّك محمّد نبي الرحمة يا محمّد إني أتوجّه بك إلى ربي في حاجتي لتقضى لي

ثم هذا الأعمى لم يكن حاضرًا في مجلس رسول الله صلى الله عليه وسلم بدليل أن راوي الحديث عثمان بن حنيف قال لَما روى حديث الأعمى:" فوالله ما تفرّقنا ولا طال بنا المجلس حتى دخل علينا الرجل وقد أبصر". فمن قوله: "حتى دخل علينا" علمنا أن هذا الرجل لم يكن حاضرًا في المجلس حين توسّل برسول الله صلى الله عليه وسلم

الحديث رواه جمع من الحفاظ كالحافظ الطبراني وصححه

وقال الفقيه المجتهد عليّ السبكي في كتابه شفاء السقام: "اعلم أنه يجوز ويحسن التوسل والاستعانة والتشفع بالنبي صلى الله عليه وسلم إلى ربه سبحانه وتعالى ، وجواز ذلك وحسنه من الأمور المعلومة لكل ذي دين المعروفة من فعل الأنبياء والمرسلين وسير السلف الصالحين والعلماء والعوام من المسلمين ولم ينكر أحدٌ ذلك" أي من العلماء المعتبرين

وقال الحافظ ابن حجر في فتح الباري ما نصه: " وروى ابن أبي شيبة بإسناد صحيح من رواية أبي صالح السمّان عن مالك الدار قال أصاب الناس قحط (أي مجاعة) في زمن عمر (أي في خلافته) فجاء رجل (من الصحابة) إلى قبر النبي صلى الله عليه وسلم فقال: يا رسول الله استسقِ لأمتك فإنهم قد هلكوا، (معناه اطلب من الله المطر لأمتك) فأتى الرجل في المنام فقيل له إيتِ عمر فاقرئه مني السلام وأخبره أنهم يسقون (أي سيأتيكم المطر) وقل له عليك بالكيس الكيس (أي اجتهد في أمر الأمّة) فأتى الرجل فأخبر عمر فقال: "يا ربّ ما ءالوا إلا ما عجزت" (أي لا أقصّر مع الاستطاعة أي سأسعى ما في وسعي لخدمة الأمّة

وهذا الرجل هو بلال بن الحارث المزني الصحابي قصد قبر رسول الله صلى الله عليه وسلم للتبَرّك وقال: "يا رسول الله استسقِ لأمّتك فإنهم قد هلكوا" فلم ينكر عليه عمر ولا غيره

واعلم رحمك الله تعالى بتوفيقه أنه لا دليل حقيقي يدلّ على عدم جواز التوسّل بالأنبياء والأولياء في حال غيبتهم أو بعد وفاتهم بدعوى أن ذلك عبادة لغير الله لانه ليس عبادةً لغير الله مجرّد النداء لحيٍّ أو ميِّت ولا مجرّد التعظيم ولا مجرّد الاستعانة بغير الله ولا مجرّد قصد قبر وليٍّ للتبرّك. فالعبادة أقصى غاية الخشوع والخضوع.

وقال بعض العلماء: "هي نهاية التذلّل ولا تكون إلا لله

نهاية التذلل لا تكون إلا لله, فليس مجرّد التذلل عبادة لغير الله وإلا لكفر كل من يتذلل للملوك والعظماء وقد ثبت أن معاذ بن جبل لَما قدِم من الشام سجد لرسول الله والسجود مظهر كبير من مظاهر التذلل.

فقال الرسول: ما هذا ؟ فقال يا رسول الله إني رأيت أهل الشام يسجدون لبطاركتهم وأساقفتهم وأنت أولى بذلك, فقال له صلى الله عليه وسلم: "لا تفعل, لو كنت ءامر احدًا أن يسجد لأحد لأمرت المرأة أن تسجد لزوجها" ولم يقل له رسول الله صلى الله عليه وسلم كفرت ولا قال له أشركت مع أن سجوده للنبي مظهر كبير من مظاهر التذلل

وللبيان فإن السجود لإنسان ليس على وجه العبادة إنما على وجه التحية حرام في شرع سيّدنا محمد صلى الله عليه وسلم

فحصّن نفسك أخي المسلم بعلم الدين لتضع الأمور في نصابها فتحرّم ما حرّمه الله وتحلِّل ما أحلّه الله

8دليل قانع كننده براي ترك آدامس

ايسنا : با وجودي كه اجداد ما از برگ‌ گياهان و صمغ‌هاي طبيعي براي تميز كردن دندانها و خوش‌بو شدن دهانشان استفاده مي‌كردند اما به نظر مي‌رسد صنعت جهاني 30 ميليارد دلاري توليد آدامس‌ها و پودرهاي سفيد‌كننده در عصر حاضر به اندازه روش‌هاي طبيعي گذشتگان در اين زمينه مفيد و موثر نبوده است.

به گزارش ايسنا، در واقع بيشتر آدامس‌هايي كه امروزه توليد مي‌شوند مملو از مواد شيميايي سمي، رنگ‌هاي مصنوعي، مواد شيرين كننده و طعم‌دهنده‌هاي مصنوعي هستند.

به گزارش سايت اينترنتي ارگانيك، به رغم اينكه دندانپزشكان ادعا مي‌كنند جويدن آدامس‌هاي بدون قند براي كاهش پلاك و پوسيدگي دندان‌ها مفيد است اما در اين مقاله هشت دليل قانع كننده ارائه شده كه شما را وادار مي‌سازد اين عادت نامناسب و مضر را ترك كنيد. اين هشت دليل عبارتند از:

1- جويدن آدامس فشار مضاعفي را بر غضروف ضربه‌گير در مفاصل آرواره شما وارد مي‌كند و موجب مي‌شود كه تا پايان عمر در فك خود احساس درد و ناراحتي داشته باشيد. حتي عضلات آرواره ممكن است در اثر جويدن زياد آدامس سفت شده و موجب بروز سردردهاي مزمن شوند.

2ـ برخلاف يك باور غلط قديمي، آدامس جويدن تاثيري در رفع بوي بد دهان ندارد چون معمولا بوي بد دهان ناشي از يك مشكل گوارشي يا بيماري لثه‌ يا دندان است كه جويدن آدامس در واقع اين بوي بد را با طعم تند نعناع همراه كرده و آنرا تشديد مي‌كند.

3ـ آدامس جويدن، توليد دائمي بزاق را تحريك مي‌كند. فعاليت غدد بزاقي دهان براي چند ساعت متوالي، امري طبيعي نبوده و روي عملكردهاي متابوليكي بدن تاثير نامطلوب مي‌گذارد.

4ـ افراد مبتلا به سندرم روده تحريك‌پذير بايد از جويدن آدامس پرهيز كنند چون اين كار علائم سندرم را در آنها تشديد مي‌كند و علت آن وارد شدن هواي اضافي به داخل مجاري گوارشي هنگام آدامس جويدن است. اين وضعيت در واقع فشار بيشتري را به روده بيمار وارد كرده و نفخ و تورم روده را نيز تشديد مي‌كند.

5ـ علاوه بر اينها آدامس از پليمرها و ساير مواد مصنوعي ساخته مي‌شود كه اگر ناگهان قورت داده شود هضم آن بسيار دشوار بوده و دستگاه گوارش را با مشكل مواجه مي‌كند.

6ـ بسياري از آدامس‌هاي بدون قند موجود در بازار با ماده‌اي موسوم به «آسپارتام» شيرين مي‌شوند كه مصرف آن با بروز سرطان، ديابت، اختلالات نورولوژيك و حتي بروز نواقص مادرزادي مرتبط است.

7ـ ساير آدامس‌ها نيز كه معمولا حاوي مقادير زيادي قند شربت ذرت موسوم به «فروكتوز» هستند علاوه بر بروز مشكلات و ناراحتي‌هايي مثل چاقي، ديابت و سرطان، عامل اصلي پوسيدگي دندانها به شمار مي‌آيند.

8ـ افرادي كه دائم آدامس مي‌جوند اغلب براي از بين بردن استرس (به ويژه در مورد افراد سابقا سيگاري) اين كار را انجام مي‌دهند بنابراين عامل ريشه‌اي اضطراب در آنها درمان نشده و ادامه مي‌يابد. در اين گونه مواقع تكنيك‌هايي چون يوگا و مراقبه براي آرامش‌ بخشيدن و كاهش اضطراب بسيار موثرتر هستند

منبع http://sahel.parsfa.com/post-555114.html


توضیح درباره اصل ماده‌شكور


توضیح درباره اصل ماده‌شكور  خدا.ند شكور است یعنی شكر وصف دائم اوست .خداوند شاكر نیز هست هم سپاسگزار است وهم سپاسگزارنده .  عجیب است خداوندی كه بندگان را خودش آفریده وهر چه كه دارند وهر چه در اختیارشان است ،از اوست، وقتیكه وظیفه ای را انجام می دهند از آنها سپاس گذاری می كند یعنی خداوند از همه كارهای بندگان خود آگاه است ودر مقابل این كارها سپاس می كند.این بدان معنی است كه هیچ كاری را بدون پاداش نمی گذارند، حال چه آرامشی به انسان دست می دهد هنگامیكه یقین داشته باشد هیچ كاری از كارهایش وهیچ وظیفه ای از وظایف انجام شده اش بدون جزا وپاداش نمی ماند .

آن هم با تعبیر شكر كه بیشتر از جزا دادن را می رساند. وقتیكه ما حالات جاهلیت زدگان و غیر مخلصین را مورد ملاحظه قرار دهیم می بینیم كه وقتی كاری را انجام می دهند سراسر وجودشان را نگرانی فرا می گیرد از اینكه مبادا اینكارشان از دیگران مخفی شود، به اندازهء كاری که انجام می دهند قلق ونگرانی بر آنها حاكم می شود، مخصوصاً زمانیكه كارشان مورد توجه واقع نشود، جهنمی برایشان درست خواهد شد، چون كارهای خوبی انجام داده اند اما قدر شان شناخته نشده است. چون كارهای آنها در ارتباط با حیات دنیا است اگر در همین مقطعا از كارهایشان قدردانی نشود، هرگز نخواهد شد، پس سزاوار است كه به اندازهء كارهایشان قلق ونگرانی برآنها حاكم شود این وضعیت بسیار وضعیت سنگینی است. شاید انسان در دوره ای از زندگی اش كه عدم اخلاص بر او حاكم بوده باشد این حالت را در خود مشاهده كرده باشد كه اگر با دورانی كه به اخلاص می رسد وتنها شكر خدا برایش مهم است مقایسه كند، ملاحظه می كند كه از چه نعمتی بر خوردار شده است .  حالتی كه اگر انسان تمام كارهای نیكو را انجام دهد ولی برایش فرقی نداشته باشد كه آفریده ها ی خدا ازكار او مطلع شوند یا بی اطلاع باشند، این حالت اخلاص به انسان آرامشی وصف ناشدنی می دهد. اظهار كردن  كارهابرای دیگران به این خاطر است كه كارها گم نشوند واز آنها قدردانی به عمل آید وقتی كه هیچ كاری نزد خداوند گم نمی شود وهمه شكر وقدر اینها را برای انسان ادا می كند چه باك اگر هیچ كس دیگر از كارها مطلع نباشد وچرا اخلاص به معنی واقعی برای انسان پیدا نشوند.منبع.http://www.raheandisheh90.mihanblog.com/post/75

دعاهاي بعد از تكبير تحريمه و قبل از فاتحه   (دعاهاي استفتاح)

 

27/1 ((اللَّهُمَّ بَاعِدْ بَيْنِيْ وَبَيْنَ خَطَايَايَ كَمَا بَاعَدْتَ بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، اللَّهُمَّ نَقِّنِيْ مِنْ خَطَايَايَ كَمَا يُنَقَّى الثَّوْبُ الأَبْيَضُ مِنَ الدَّنَسِ، اللَّهُمَّ اغْسِلْنِيْ مِنْ خَطَايَايَ بِالثَّلْجِ وَالْمَاِء وَالْبَرَدِ))[1].

(بار الها! بين من و خطاهاى من، همانند فاصله‏اى كه بين مشرق و مغرب انداخته‏اى، فاصله بيانداز، و مرا از خطاهايم پاك ساز، همانند لباس سفيدى كه از آلودگى پاك میشود. بار الها! خطاهاى مرا با برف و آب و تگرگ (ژاله) بشوى).

28/2 ((سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، وَتَبَارَكَ اسْمُكَ، وَتَعَالَى جَدُّكَ، وَلاَ إِلَهَ غَيْرُكَ))[2].

(بار الها! پاك و منزهى، و حمد از آنِ توست، و نامت با بركت است وقدرت و شكوه تو بسيار بالاست و هيچ معبودى بجز تو «بحق» وجود ندارد).

29/3 ((وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِيْ فَطَرَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيْفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِيْنَ، إِنَّ صَلاَتِيْ، وَنُسْكِيْ، وَمَحْيَايَ، وَمَمَاتِيْ، ِللهِ رَبِّ الْعَالَمِيْنَ، لاَ شَرِيْكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِيْنَ. اللَّهُمَّ أَنْتَ الْمَلِكُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَنْتَ رَبِّيْ وَأَنَا عَبْدُكَ، ظَلَمْتُ نَفْسِيْ وَاعْتَرَفْتُ بِذَنْبِيْ فَاغْفِرْ لِيْ ذُنُوْبِيْ جَمِيْعاً إِنَّهُ لاَ يَغْفِرُ الذُّنُوْبَ إِلاَّ أَنْتَ. وَاهْدِنِيْ ِلأَحْسَنِ الأَخْلاَقِ لاَ يَهْدِيْ ِلأَحْسَنِهَا إِلاَّ أَنْتَ، وَاصْرِفْ عَنِّيْ سَيِّئَهَا، لاَ يَصْرِفُ عَنِّيْ سَيِّئَهَا إِلاَّ أَنْتَ، لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ، وَالْخَيْرُ كُلُّهُ بِيَدَيْكَ، وَالشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ، أَنَا بِكَ وَإِلَيْكَ، تَبَارَكْتَ وَتَعَالَيْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوْبُ إِلَيْكَ))[3].

(من چهره‏ ام را به سوى ذاتى متوجه كرده‏ ام كه آسمان‏ها و زمين را آفريد، در حالى كه من از باطل روى گردان شده و به سوى حق آمده‏ ام، و از مشركان نيستم، نماز، عبادت، زندگى و مرگم از آنِ پروردگار جهانيان است كه شريكى ندارد، دستور يافته‏ ام كه چنين كنم، و من از فرمانبرداران مىباشم. پروردگارا! توئى پادشاه، بجز تو، معبودى «بحق» وجود ندارد. تو پروردگار من هستى و من بنده‏ ى توأم، بر خود ظلم كردم، و به گناهم اعتراف نمودم، همه‏ ى گناهانم را ببخشاى، همانا بجز تو كسى گناهانم را نمىآمرزد.

الهى! مرا به نيكوترين اخلاق و خصلت‏ها، رهنمون فرما، همانا بجز تو كسى نيست كه مرا بسوى آنها هدايت كند. الهى! خصلت‏هاى بد را از من دور بگردان، زيرا بجز تو كسى نيست كه آن‏ها را از من دور بگرداند. من در بارگاهت حاضرم، و براى اطاعتت آماده‏ ام، هرگونه خير و نيكى در اختيار توست، بدى را به سوى تو راهى نيست. الهى! من به لطف تو موجودم، و به سوى تو متوجه‏ ام، تو بسيار بابركت و برتر هستى، از تو آمرزش میخواهم، و در بارگاهت توبه میكنم).

30/4 ((اللَّهُمَّ رَبَّ جِبْرَائِيْلَ، وَمِيْكَائِيْلَ، وَإِسْرَافِيْلَ فَاطِرَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ، عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ، أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادَكَ فَيْمَا كَانُوْا فِيْهِ يَخْتَلِفُوْنَ، اهْدِنِيْ لِمَا اخْتُلِفَ فِيْهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِكَ، إِنَّكَ تَهْدِيْ مَنْ تَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيْمٍ))[4].

(الهى! پروردگار جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل، اى مبدع آسمان‏ها و زمين، و آگاه از دنياى پنهان از ديدگان، و مطلّع از جهان عيان، تـو در بين بندگانت در آن چـه كه در آن اختـلاف میورزند، حاكمى، مرا به آنچه كه از حقّ در آن اختلاف شده است، با اراده ‏ات هدايت كن، چرا كه تو هركس را كه بخواهى به راه راست هدايت میكنى).

31/5 ((اللهُ أَكْبَرُ كَبِيْراً، اللهُ أَكْبَرُ كَبِيْراً، اللهُ أَكْبَرُ كَبِيْراً، وَالْحَمْدُ ِللهِ كَثِيْراً، وَالْحَمْدُ ِللهِ كَثِيْراً، وَالْحَمْدُ ِللهِ كَثِيْراً، وَسُبْحَانَ اللهِ بُكْرَةً وَأَصِيْلاً)) ثلاثاً ((وَأَعُوْذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ: مِنْ نَفْخِهِ، وَنَفْثِهِ، وَهَمْزِهِ))[5].

(الله، برترين و بزرگترين است، همه‏ ى ستايشها به كثرت مخصوص اوست، من صبح و شام او را تسبيح میگويم) [سه بار] (به الله پناه مىبرم از غرور، سحر و وسوسه‏ ى شيطان).

32/6 ((اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ أَنْتَ نُوْرُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَنْ فِيْهِنَّ، وَلَكَ الْحَمْدُ أَنْتَ قَيِّمُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَنْ فِيْهِنَّ، [وَلَكَ الْحَمْدُ أَنْتَ رَبُّ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَنْ فِيْهِنَّ] [وَلَكَ الْحَمْدُ لَكَ مُلْكُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَنْ فِيْهِنَّ] [وَلَكَ الْحَمْدُ أَنْتَ مُلِكُ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ] [وَلَكَ الْحَمْدُ أَنْتَ الْحَقُّ وَوَعْدُكَ الْحَقُّ، وَقَوْلُكَ الْحَقُّ وَلِقَاؤُكَ الْحَقُّ، وَالْجَنَّةُ حَقٌّ وَالنَّارُ حَقٌّ، وَالنَّبِيُّوْنَ حَقٌّ، وَمُحَمَّدٌ ص حَقٌّ وَالسَّاعَةُ حَقٌّ] [اللَّهُمَّ لَكَ أَسْلَمْتُ، وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَبِكَ آمَنْتُ، وَإِلَيْكَ أَنَبْتَُ، وَبِكَ خَاصَمْتُ، وَإِلَيْكَ حَاكَمْتُ، فَاغْفِرْ لِيْ مَا قَدَّمْتُ، وَمَا أَخَّرْتُ، وَمَا أَسْرَرْتُ، وَمَا أَعْلَنْتُ] [أَنْتَ الْمُقَدِّمُ، وَأَنْتَ الْمُؤَخِّرُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ] [ أَنْتَ إِلَهِيْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ]))[6].

(بار الها! حمد از آنِ تو است، تو نور آسمان‏ها و زمين، و آنچه كه در ما بين آنهاست، هستى. حمد از آنِ تو است، تو سرپرست آسمان‏ها و زمينى، و آنچه كه در بين آنهاست. [و حمد از آنِ تو است، تو پروردگار آسمان‏ها و زمين و آنچه كه در بين آنهاست، هستى]. [و حمد از آنِ تو است، تو پادشاه آسمان‏ها و زمين هستى]. [و حمد از آنِ توست] [تو حقّى، وعده، گفتار، لقاء، بهشت، آتش، پيامبران، محمد صلى الله عليه وسلم-، و روز قيامت حقّ هستند] [پروردگارا! من تسليم توأم، و بر تو توكّل نمودم، و به تو ايمان آوردم، و به سوى تو برگشتم، و بخاطر تو دشمنى ورزيدم، و حاكميت از آنِ تو است، و گناهانى را كه پيش از مرگ فرستاده ‏ام و آنچه را كه بعد از مرگ، خواهند آمد، و آنچه را كه پنهان نموده‏ ام، و آنچه را كه آشكار ساخته ‏ام، ببخشاى، تقديم و تأخير بدست تو است، و هيچ معبودى بجز تو «بحق» وجود ندارد]).

 


[1] البخاري 1/181، ومسلم 1/419.

[2] أصحاب السنن الأربعه، ونگا: صحيح الترمذي 1/77، وصحيح ابن ماجه 1/135.

[3] مسلم1/534.

[4] مسلم1/534.

[5] أبو داود 1/203، وابن ماجه 1/265، وأحمد 4/85، و مسلم از ابن عمر -رضي الله عنهما- به اين صورت و در ضمن قصه ‏ى روايت شده است 1/420.

[6] البخاري مع الفتح 3/3 و11/116 و 13/ 371، 423، 465 ومسلم همانند آن به صورت اختصار روايت نموده است 1/532.

ايها الأحبة هذا درس في التصوف الإسلامي الحقيقي

 اعلموا ان الله تبارك وتعالى اذا اراد بانسان خيرا كبيرا يفقه في الدين، فقد قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من يرد الله به خيراً يفقه في الدين وهذا معناه ان من لم الله به خيراً كثيراً لا يفقهه في الدين بل يعيش جاهلاً. فمن تعلم القدر الضروري في العقيده ثم الصلاة والطهاره وتعلم معاصي القلب واليد والرجل واللسان والبطن والبدن وتجنب المحرمات كلها وادى الواجبات كلها واكثر من السنن يصير ولياً، اما بدون هذا فلا يصير ولياً بمجرد الذكر لا يصير ولياً. الانسان الذي لم يتعلم علم الدين الضروري هو كالاناء الفارغ الاناء الفارغ يقبل ما يصب فيه ان كان شيئأ طاهراً وان كان شيئاً نجساً، وبالعلم يعرف العمل الذي يحبه الله والعمل الذي لا يحبه الله. وافضل الاعمال العلم افضل شىء ينفع في الآخره العلم فهو سبيل النجاة في الآخرة وأما هؤلاء الذين يقولون نحن أهل الحقيقه وانتم أهل الشريعه نحن أهل الباطن وانتم أهل الظاهر وهم لا يعملون بشريعة الله فيقال لهم قال رسول الله صلى الله عليه وسلم كل عمل ليس عليه أمرنا هذا فهو رد يفهم من هذا الحديث ان كل ما يفعله الانسان اذا لم يوافق شريعة الرسول صلى الله عليه وسلم فهو مردود. الحقيقة والشريعة واحد، الحقيقة باطن الشريعه هما شىء واحد ليسا متضادين ولا يصل الى الحقيقة الا من تمسك بالشريعه الكرامات والكشوفات لا يصل اليها الا من عمل بالشريعة على التمام فبدون الشريعة مستحيل ان يصل الانسان الى ذلك فهذا الجنيد سيد الطائفة الصوفيه رضي الله عنه المتوفى سنة مئتين واثنتين وتسعين قال ما أخذنا التصوف بالقال والقيل ولكن أخذناه بالسهر والجوع وترك المألوفات والمستحسنات لان التصوف صفاء المعاملة مع الله كما قال حارثه رضي الله عنه عزفت نفسي عن الدنيا اسهرت ليلي واظمأت نهاري فكأني بعرش ربي بارزا وكأني باهل الجنة يتزاورون فيها وكأني باهل النار يتعاوون فيها. فمعنى كلام الجنيد رضي الله عنه ان التصوف ليس بالقال والقيل قال ابو يزيد كذا قال الحلاج كذا قال فلان كذا قال ولكن أخذناه بالسهر والجوع معناه نصوم كثيراً من النوافل ونقوم الليل بعضهم يقوم نصف الليل وبعضهم ثلثه او اقل او اكثر على حسب نشاط الشخص. قال رضي الله عنه ولكن أخذناه بالسهر والجوع وترك المألوفات والمستحسنات اي ترك هوى النفس ترك شهوات النفس واما قوله رضى الله عنه لان التصوف صفاء المعاملة اي ان يعامل العبد ربه معاملة صافيه.

 

 هذا هو التصوف اما هؤلاء الجهال الذين عندهم التصوف هو الأناشيد وحمل المسبحه وقال فلان كذا وقال فلان كذا فهؤلاء كسالى يدعون التصوف ولا يعلمون بطريقة أولئك كالجنيد. هذا الجنيد رضي الله عنه كان عالماً متبحرا حتى قال ما جعل الله سبيلاً لخلقه الى علم الا اعطاني حظاً من ذلك، يعني كل فنون العلم من الحديث والفقه والنحو والبلاغة والحساب والفرائض وغير ذلك الله اعطاني من كل ذلك حظا. ما كان جاهلا كهؤلاء الذين لو سئلوا عن احكام الوضوء ما عرفوه لكن لا يشترط ان يكون الشخص كالجنيد أخذ من كل علم حظاً وافرا يكفي ان يتعلم الشخص علم الدين الضروري ما يصحح به صلاته وصيامه وما يحل أكله وما يحرم واحكام البيع لان القرآن ما نزل بالعبادات فقط فيه عن البيع واحكام الشراء وعدة النساء والجنايات اي حكم القاتل عمدا وحكم القاتل خطأ. فمن تعلم القدر الضروري الذي لا بد منه لتصحيح صلاته وصيامه وعقيدته ومعرفة الحلال والحرام مع تعلمه احكام الصلاه والطهاره وما يتبع ذلك فهذا اذا جد في العمل صار صوفياً هذا يستحق ان يعطيه الله الحقيقه. أما هؤلاء الذين ما تعلموا علم الدين الضروري انما حظهم انهم يعرفون استعمال المسبحه والاناشيد والفاظ الذكر فهيهات هيهات ان يكونوا صوفيه مستحيل ان يكونوا صوفيه واساس هذا كله التوحيد معرفة الله كما يجب. كان رجل يقال له حارثه بن مالك من اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ذات يوم لقيه الرسول عليه الصلاة والسلام فقال له كيف اصبحت يا حارثه فقال أصبحت مؤمنا حقا فقال الرسول صلى الله عليه وسلم انظر ما تقول فان لكل مقال حقيقه فما حقيقة مقالك فقال رضي الله عنه عزفت نفسي عن الدنيا يعني قطعت نفسي عن التعلق بالدنيا أسهرت ليلي واظمأت نهاري اي اقوم الليل واصوم النهار وكاني بعرش ربي بارزا اي كاني أشاهد العرش عياناً من شدة اليقين الذي صار عندي وكاني بأهل الجنة يتزاورون فيها أي كاني ارى اهل الجنه يزور بعضهم بعضا في الجنه وكاني بأهل النار يتعاوون فيها أي كاني ارى اهل النار يتعاوون فيها أي يصرخون من شدة الالم فيها فقال له الرسول صلى الله عليه وسلم اصبحت مؤمنا حقا الزم عبد نوّر الله الايمان في قلبه.

 

هؤلاء الصوفيه هؤلاء الله يمنحهم الكرامات ويخرق لهم العادات ابو مسلم الخولاني رضي الله عنه كان من التابعين من اهل اليمن ولد في زمن الرسول صلى الله عليه وسلم لكنه لم يره وفي زمانه قبل وفاة الرسول إدعى شخص النبوه فصار ابو مسلم يكذبه ويقول للناس هذا كذاب فعرف به الأسود العنسي بلغه الخبر فقال اتوا به فتكلم معه فكذبه ابو مسلم في دعواه انه رسول الله فقال اشعلوا ناراً فاشعلوا ناراً فرموه فيها فما احرقته ثم في اليوم الثاني فعل مثل ذلك فلم تحرقه النار ثم في اليوم الثالث فعل مثل ذلك فلم تحرقه النار فقال له جماعته اللذين آمنوا به اخرج هذا الرجل من ارضك حتى لا يفسد عليك الناس فنفاه. هذا ابو مسلم بلغ خبره سيدنا عمر رضي الله عنه ثم سيدنا عمر عرفه لما رآه بالكشف وذلك لما حضر أبو مسلم الى المدينه المنوره فقال له عمر انت ابو مسلم الخولاني قال نعم فقام سيدنا عمر فقبله بين عينيه وقال الحمد لله الذي جعل في امة محمد مثل خليل الرحمن ابراهيم. هذا ابو مسلم رضي الله عنه في بعض الايام نام وهو يذكر الله تعالى فصارت السبحة تدورعلى يده وتذكر وهو نائم هذا لولا انه متمسك بالشريعه ما حصل له ذلك هؤلاء هم الذين جمعوا بين الحقيقة والشريعة. امااليوم فاكثر الذين يدعون التصوف هم فارغون من حقيقة التصوف جهال يشتغلون بقيل وقال وبمجالس يحرفون فيها اسم الله وبدل ان يقولوا الله يقولوا آه آه او أح اح ونحو ذلك من الالفاظ التي فيها تحريف وقد سئل الشيخ سليم البشري شيخ الجامع الازهر رحمه الله قبل نحو ثمانين سنه عن هذه المجالس قال حضور مجالس هؤلاء الذين يحرفون اسم الله حرام. في الشام بعض مدعي التصوف يعملون حلقات ذكر يبدأون باللفظ الصحيح ثم يتماسكون بأيدهم وقوفاُ يعملون حلقه فيرقصون ويغيرون لفظ الذكر بدل ان يقولوا الله الله يقولون آه آه ويكون في وسط الحلقة واحد يرتب لهم الحركات والنغمات واذا واحد ذكر الله امامهم ذكراً صحيحاً يقولون له والعياذ بالله وحد الله كانه عمل غلطاً فانا لله وانا اليه راجعون. نسأل الله تبارك وتعالى ان يثبتنا على نهج النبي صلى الله عليه وسلم وان يكرمنا برؤيته وشفاعته وسبحان الله وبحمده والحمد لله رب العالمين.


ژیاننامه‌ی حه‌زره‌تی شێخ محمد عثمان سیراجه‌دینی دووه‌م

حه‌زره‌تی شێخ محمد عثمان کوڕی حه‌زره‌تی شێخ محمد عه‌لائه‌دینی کوڕی حه‌زره‌تی شێخ عمر ضیائه‌دین کوڕی حه‌زره‌تی شێخ عثمان سیراجه‌دینی یه‌که‌مه.
ئه‌میش کوڕی خالید ئاغای کوڕی عبدڵا ئاغای کوڕی سید محمدی کوڕی سید ده‌رویش کوڕی سید موشه‌ڕره‌ف کوڕی سیدجومعه کوڕی سید زاهیره، ئه‌م سه‌یید زاهیره‌ له‌ ساداتی نعیم و سه‌ییدی حسینی یه‌. هه‌ر له‌ پێش 700 ساڵ له‌ به‌غداده‌ وه‌ به‌ره‌و چیایی حمرین هاتوون و له‌وێشه‌وه‌ به‌ره‌و هه‌ورامانی کورستانی عیراق چوون.
(( له‌ دایك بوون و منداڵی حه‌زره‌تی شێخ محمد عثمان سیراج دینی دووه‌م ))
شێخ محمد عثمان له‌ ساڵی (1314 هیجری قمری) به‌رامبه‌ر 1896 زاینی و 1275 شمسی له‌ گوندی ( صفی ئاوا ) که‌ که‌وتووه‌ته‌ لای شاری جوانڕۆی لای کرماشان. شێخ محمد عثمان له‌ ئافره‌تێکی خانه‌دانی نه‌جیب به‌ناوی ( نورجیان خانم ) که‌ کچی حاجی شێخ محمد سادق وه‌زیری سه‌وڵاوا ناسراو به‌ نایب الحکومه، چاوی به‌ دونیا هه‌ڵهێناوه. له‌ ته‌مه‌نی ساڵانی منداڵی دا، حه‌زره‌تی شێخ محمد عه‌لائه‌ددینی باوکی، به‌ ئه‌مری حه‌زره‌تی شێخ زیائه‌ددین ته‌شریف ئه‌بات و ئه‌ڕوات بۆ گوندی صفی ئاوا که‌ له‌و زه‌مانه‌دا ئه‌وێ موڵکی خانه‌قای بیاره‌بووه‌ چه‌ند ساڵێك له‌وێ ماوه‌ته‌وه.
خوێندن و پێگه‌یاندنی
شێخ محمد عثمان هه‌ر له‌ سه‌ره‌تای منداڵیه‌وه‌ له‌گه‌ڵ برای خۆشه‌ویستیدا شێخ مه‌ولانا خالید ده‌ست ئه‌که‌ن به‌ خوێندنی عیلمی دینی. هه‌ر له‌ ته‌مه‌نی پێنج ساڵیه‌وه‌ له‌ ماجلیسی خه‌ته‌می سۆفیان دا به‌شداریان کردووه‌ هه‌ر له‌ سه‌ره‌تای جوانیه‌وه‌ حه‌زره‌تی شێخ عه‌لائه‌دینی باوکیان له‌به‌ر ئه‌وه‌ زۆر به‌ دیقه‌ت و ووردبینی وه‌ وه‌زانیویه‌تی که‌ سه‌لیقه‌وژیری و زه‌کاوه‌تی و ڕه‌وشت به‌رزی و ئه‌مینی و ئه‌ده‌بی ئه‌خلاقی حسنه‌ی تیابووه‌، حه‌زره‌تی شێخ محمد عه‌لائه‌دینی باوکی له‌به‌ر ئه‌وه‌ بڕیار ئه‌دات که‌ بیخاته‌ ناو ته‌ریقه‌ت و کسم و سلووك وه‌ له‌ژێر چاودێری و ڕێنمای خۆیدا بێت.
وه‌هه‌ر له‌وکاته‌وه‌ شێخ محمد عثمان درجاتی ڕۆحی و معنوی ورده‌ ورده‌ ئه‌بڕێت. شێخ محمد عثمان ئه‌ده‌بیاتی عه‌ره‌بی و فارسی له‌ مدره‌سه‌ی دینی بیاره و دووڕۆ فێربووه‌. وه‌ته‌جوید و قرائه‌تی قورئانی پیرۆز له‌ قازی مشهور مستفا اسماعیل میسری و ته‌فسیری قورئانی پیرۆز له‌ علامه‌ سید حسین تاربوغی ساوجیلاغی فێربووه‌. وه‌هه‌روه‌ها استاد شێخ ملا عبدالکریم خانه‌ شوری که‌ استادی عیلمی ئه‌وئه‌بێت.
حه‌زره‌تی شێخ محمد عثمان له‌ ته‌سوف و عیرفان دا زیاتر له‌ ژێر چاودێری باوکیاندا بووه‌، له‌ ڕۆژانی سه‌یر و سلوکیدا به‌درێژایی یه‌ك ساڵ ته‌نها ئاو و نانی خواردووه‌. شێخ محمد عثمان دوای ته‌واوکردنی خوێندن و سلووك کێشان به‌ ده‌ستووری ئه‌مری باوکی به‌ڕێزیان ئه‌کرێت به‌ سه‌رپه‌رشتی هه‌ردوو خانه‌قای گه‌وره‌ی بیاره‌ و دووڕۆ و سه‌رگه‌رمی وه‌عز و ارشاد و تبلیغی ڕێنمایی خه‌ڵك بووه‌. له‌ به‌ر نه‌خۆشی و به‌ساڵاچوونی حه‌زره‌تی شێخ محمد علائه‌دین ی باوکیان ئه‌رك و ئیداره‌ و ئموراتی خانه‌قاکان ئه‌که‌وێته‌ ئه‌ستۆی شێخ محمد عثمان سیراج الدینی دووه‌مه‌وه‌.
شێخ محمد عثمان به‌ ئه‌مری به‌رێزیان ئه‌بێت به‌ جێگه‌دار و مورشیدی تریقه‌ت. دوای ماوه‌یه‌ك حه‌زره‌تی شێخ عه‌لائه‌دینی باوکیان له‌ ساڵی 1332 شمسی به‌رامبه‌ر 1954 زاینی به‌رامبه‌ر به‌ 15/رجب/1373 کۆچی دوایی کر. هه‌زاران ره‌حمه‌ت له‌ ڕۆحی پیرۆزیان.
شێخ محمد عثمان له‌ ساڵی 1958 له‌ به‌رئالۆزی باردۆخی سیاسی ئه‌وکاته‌ی عێراق ناچار بیاره‌ به‌جێ ئه‌هێڵێت و به‌ره‌و دووڕۆ ته‌شریف ئه‌بات. له‌وێ ماوه‌یه‌کی زۆر ئه‌مێنێته‌وه‌ موڵك وماڵ وزه‌وی و زارێکی زۆر ئه‌کرێت باخی محمود ئاواخانه‌ قاومه‌دره‌سه‌ی دووڕۆ و محمود ئاوا دروست ده‌کات. حه‌زره‌تی شێخ محمد عثمان شه‌و و ڕۆژی له‌خزمه‌ت کردن به‌خڵکی هه‌ژار و فه‌قیر و لێ قه‌وماوان ته‌رخان کردووه‌، تا وه‌کو وڵاتانی دراوسێ و مورید و مه‌نسوباتی ڕویان ئه‌کرده‌ دووڕۆ و محمودئاوا.
شێخ محمد عثمان ئه‌وه‌نده‌ مه‌لا و فه‌قێ ی خۆشوویستوه‌ هه‌میشه‌ خانه‌قاکان که‌ په‌نایان دا مه‌درسه‌ی علوومی دینی هه‌بووه‌ پڕبووه‌ له‌ فه‌قێ که‌ ئه‌رك و خزمه‌ت کردنیان له‌ ئه‌ستۆی شێخ محمد عثمان سراج الدین دابووه‌. ئه‌توانم بڵێم زۆربه‌ی زۆری مه‌لاکان له‌ خانه‌قاکانی بیاره‌ و دووڕۆ ئیجازه‌نامه‌یان وه‌رگرتووه‌.
شێخ محمد عثمان له‌ ساڵی 1979 له‌ دوای تێکچونی باردۆخی ئاڵۆزی له‌ ئێران ئه‌گه‌رێته‌وه‌ بۆ( بیاره‌ = عیراق )و دوای ساڵێك له‌ هه‌ڵگیراسانی شه‌ڕی عیراق و ئێران حه‌زره‌تی شێخ به‌ره‌و به‌غداد ته‌شریف ئه‌بات (1980). له‌وێ ئه‌مێنێته‌وه‌ تا ساڵی 1990 زاینی و 20/4/1990 ته‌شریف ئه‌بات بۆ ئورده‌ن و له‌ ئورده‌ن نزیکه‌ی دوو ساڵ ئه‌مێنێته‌وه‌ و دوای ته‌شریف ئه‌بات بۆ تورکیه‌ (استنبۆڵ) و له‌وێ ئه‌مێنێته‌وه‌ تاساڵی 1997.
کۆچی دوای شێخ محمد عثمان
حه‌زره‌تی شێخ محمد عثمان ته‌مه‌نێکی دوو و درێژ له‌ ئیرشاد و ته‌ربیه‌تی سۆفیان و خزمه‌تی کۆمه‌ڵانی خه‌ڵك، له‌ به‌ره‌به‌یانی پێنج شه‌مه‌ی 21/ره‌مزان 1417 هیجری به‌رامبه‌ر به‌ 31/1/1997 زاینی دوای نه‌خۆشیه‌کی زۆر سه‌خت له‌یه‌کێ له‌ نه‌خۆشخانه‌کانی شاری ئه‌سته‌نبۆڵ کۆچی دوایی کرد، هه‌زاران دورود و ڕه‌حمه‌ت له‌ ڕۆحی پیرۆزیان بێت. کۆچی دویی ئه‌و گه‌وره‌ترین خه‌ساره‌ت بوو بۆ میله‌تی کورد به‌تایبه‌تی بۆ موسلمانان به‌گشتی.
هه‌رله‌باخچه‌ی ماڵه‌پیرۆزه‌که‌یدا به‌خاك سپێندراوه‌ و ئێستاش مرقه‌دی مباره‌کی هه‌رله‌وێیه‌ (استه‌نبۆڵ- تورکیا).

زنجيره‌ى ڕابه‌رانى ته‌ريقه‌تى نه‌قشبه‌ندى


بێگومان ئه‌م ته‌ريقه‌ته‌ وه‌ك هه‌موو ته‌ريقه‌ته‌ ته‌صه‌ووفيه‌ ئيسلاميه‌كانى تر سه‌رچاوه‌ى له‌ حه‌زره‌ته‌وه‌ (د.خ) گرتووه‌ ، به‌تايبه‌ت ته‌ريقه‌تى نه‌قشبه‌ندى حه‌زره‌ت (د.خ) خه‌لَاتى خه‌ليفه‌ى يه‌كه‌م حه‌زره‌تى (صديق) ى كردووه‌ (رضي الله عنه) ، كه‌ نازناوى به‌ (الصديق الأكبر) ده‌ركردووه‌ ،به‌ پێى فه‌رموده‌ى حه‌زره‌ت (د.خ) كه‌ فه‌رمويه‌تى ( ما صبّ الله شيئا في صدري إلا صببته في صدر أبي بكر ) هه‌روه‌ها به‌ فه‌رموده‌ى پێغه‌مبه‌ر

(د.خ) كه‌ فه‌رمويه‌تى ( ما فضلكم بكثره‌ صلاه‌ أو صيام ولكن بالسر الذي وقر في قلبه ) هه‌ر به‌ هۆى ئه‌و نهێنيانه‌يشه‌وه‌ بووه‌ كه‌ زانايانى ئيسلام ده‌فه‌رمون حه‌زره‌تى أبو بكرى صديق گه‌وره‌ترينى موسلَمانانه‌ پاش پێغه‌مبه‌رى خودا . (1)

له‌حه‌زره‌تى (صديق) يشه‌وه‌ راسته‌و خۆ وه‌ حه‌زره‌تى سه‌لمانى فارسى ، (رضي الله عنه) ئه‌م قه‌ريقه‌ته‌ى وه‌رگرتووه‌ ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى (قاسم بن محمد بن أبي بكر الصديق ) (رضي الله عنه) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى ئيمام (جعفر الصادق) (رضي الله عنه) له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى ( أبي يزيد طيفور بن عيسى بن ادم بن سروشان البسطامي)

(قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى (أبي الحسن علي بن أبي جعفر الخرقاني) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى (أبي علي الفضل بن محمد الطوسي الفارمدي) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى (أبي يعقوب يوسف بن أيوب بن

يوسف بن الحسين الهمداني ) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (عبد الخالق بن الإمام عبد الجميل الغجدواني البخاري) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (عارف الريوكري) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (محمود الإنجيز فغنوي) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (علي الراميتي المشهور بالعزيزان ) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (محمد بابا السماسي ) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (السيد أمير الكلال ابن السيد حمزه‌ ) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شاهى نه‌قشبه‌ند (السيد بهاء الدين محمد بن

محمد بن محمد الشريف الحيني الحسني الأويسي البخاري) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شيخ (محمد علاء الدين العطار البخاري الخوارزمي) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (يعقوب الجرخي) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (عبيد الله الأحرار ناصر الدين بن محمود بن شهاب الدين السمرقندي ) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (محمد زاهد) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (درويش بن محمد السمرقندي ) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (محمد الخواجكي الأمكني السمرقندي) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (محمد الباقي بالله ) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى ئيمامى ره‌ببانى (أحمد الفاروقي السهرندي اللاهوري المجددي) (قدس الله

سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (محمد معصوم بن أحمد الإمام الرباني) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (محمد سيف الدين) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (نور محمد البدواني) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (السيد شمس الدين حبيب الله جان جانان مظهر) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ ( السيد عبد الله الدهلوي) (قدس الله سره) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (مولانا خالد ذي الجناحين ضياء الدين ابن احمد بن حسن الكوردي الشهرزوري النقشبندي الاشعري عقيده‌ الشافعي مذهبا العثماني نسبا) ، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (غثمان سراج الدين) ته‌وێلَه‌يى (قدس الله سره)، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (عمر ضياء الدين) ى بياره‌ (قدس الله سره)، له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ محمد نجم

الدين ى بياره‌ (قدس الله سره) له‌ويشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ محمد علاء الدينى بياره‌ (قدس الله سره)، له‌وانيشه‌وه‌ حه‌زره‌تى شێخ (محمد عثمان بن محمد علاءالدين بن عمر ضياء الدين بن عثمان سراج الدين الحسيني ) كه‌ نازناوی به‌ (شێخى سراج الدين ) نومايان بووه‌ (قدس الله سره) .(2)

ــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــ
سه‌رچاوه‌كان :
(1) بنواره‌ : إحياء علوم الدين للأمام حجه‌ الإسلام الغزالي ج1ص 99 ، الفتوحات المكيه‌ للشيخ الأكبر ابن عربي ج2ص 488 .
(2) بنواره‌ : تنوير القلوب في معامله‌ علام الغيوب،الشێخ محمد أمين الأربلي النقشبندي ص 500-502 . كتاب سراج القلوب للشيخ محمد غثمان سراج الدين

النقشبندي ص 316-324 .الحديقه‌ النديه‌ في الطريقه‌ النقشبنديه‌ والبهجه‌ الخالديه‌ قدس الله اسرارهم العليه‌ للشيخ محمد بن سليمان البغدادي الحنفي المتوفي 1234هـ ،
 ص8ـ10 .السعاده‌ الأبديه‌ فيما جاء به النقشبنديه‌ للشيخ عبدالمجيد بن محمد الخاني الخالدي المتوفي 1319هـ ، ص 4ـ8 .
*** *** ***

نازناوه‌كان ته‌ريقه‌تى نه‌قشبه‌ن به‌ درێژايى مێژوو


له‌ مێژووى خۆيدا ته‌ريقه‌تى نه‌قشبه‌ندى چه‌ند نازناوێكى هه‌بوه‌ له‌ هه‌ر قۆناغێكدا به‌ يه‌كێك له‌و نازناوانه‌ شوهره‌تى په‌يدا كردووه‌ ، كه‌ بريتين له‌ :
يه‌كه‌م : ته‌ريقه‌تى (الصديقية) .
دووه‌م : ته‌ريقه‌تى (الطيفورية) .
سێيه‌م : ته‌ريقه‌تى (الخواجكانية) .
چواره‌م : ته‌ريقه‌تى (النقشبندية) .
پێنجه‌م : ته‌ريقه‌تى (الأحرارية) .
شه‌شه‌م : ته‌ريقه‌تى (المجددية) .
حه‌وته‌م : ته‌ريقه‌تى (الخالدية) .
به‌ پێى ئه‌م رونكردنه‌وه‌ى لاى خواره‌وه‌ :
دياره‌ ته‌ريقه‌تى نه‌قشبه‌ندى له‌ مێژوى ئيسلامىدا به‌ چه‌ند قۆناغێكى گرنگدا تێپه‌رِيوه‌و له‌ هه‌ر قۆناغێكيشدا جۆره‌ شوهره‌ت و نازناوێكى هه‌بووه‌ ، ئاشرايه‌ كه‌ ئه‌م ته‌ريقه‌ته‌ ئه‌چێته‌وه‌ سه‌ر حه‌زره‌تى( أبوبكر)ى (صديق) (رضي الله عنه) كه‌ ئه‌و يش راسته‌وخۆ له‌لايه‌ن حه‌زره‌ته‌وه‌ [د.خ ] وه‌ريگرتووه‌ ،
بۆيه‌ له‌ سه‌ره‌تادا له‌ حه‌زره‌تى (أبو بكر ى صديق)ه‌وه‌ ، تا شێخ با يه‌زيد ى بوستامى (طيفور بن عيسى البسطامي )(قدس الله أسرارهم) ، ناسراوه‌ به‌ ته‌ريقه‌تى (صديقية) ، كه‌ نازناوى حه‌زره‌تى (صديق) ه‌ (رضي الله عنه).
وه‌ له‌ بايزيدى بوستامى يه‌ وه‌ هه‌تا خواجه‌ شێخ (عبدالخالق)ى غه‌جده‌وانى (قدس الله أسرارهم) ، ناسراوه‌ به‌ (طيفورية) ، كه‌ نازناوى حه‌زره‌تى بايزيدى بوستامى يه‌،
وه‌ له‌ خواجه‌ شێخ (عبدالخالق)ى غه‌جده‌وانى يه‌ وه‌( عبد الخالق بن عبد الحميد الغجدواني البخاري) ، هه‌تا شاهى نه‌قشبه‌ند (قدس الله أسرارهم) ناسراوه‌ به‌ ته‌ريقه‌تى (خواجكانية) ، كه‌ به‌واتاى (المشايخ) دێت له‌ زمانى فارسيدا، كه‌ بريتين له‌ كۆمه‌لێك له‌ رابه‌رانى ئه‌م ته‌ريقه‌ته‌ و هه‌ريه‌كه‌يان به‌ نازناوى (خواجه)وه‌ ناسراون ، واته‌: (شێخ )، ياخود (رابه‌ر) .
وه‌ له‌ شاهى نه‌قشبه‌نديشه‌وه‌ ، هه‌تا شێخ (عبيد الله) ى ئه‌حرار (قدس الله أسرارهم) ناسراوه‌ به‌ ته‌ريقه‌تى (نقشبنديه‌) كه‌ نازناوى حه‌زره‌تى شاهى نه‌قشبه‌ند (شێخ محمد بهاء الدينى نه‌قشبه‌ند ) بووه‌ (قدس الله سره) ،
وه‌ له‌ شێخ (عبيد الله) ى ئه‌حراريشه‌وه‌ (عبيد الله بن محمود بن شهاب الدين الشاشي السمرقندي الأحرار ت 895هـ)، هه‌تا ئيمامى ره‌ببانى (قدس الله أسرارهم) ناسراوه‌ به‌ ته‌ريقه‌تى (أحراريه‌) كه‌ نازناوى حه‌زره‌تى شێخ عبيد الله ى ئه‌حراره‌ (قدس الله سره) .
وه‌ له‌ ئيمامى ره‌ببانىشه‌وه‌ (أحمد الفاروقي السهرندي اللاهوري ت 1034هـ) هه‌ تا شێخ (شمس الدين حبيب الله جان جانان المظهر الحنفي الدهلوي ) (قدس الله أسرارهم) ، ناسراوه‌ به‌ (مجددية مظهرية) وه‌ ئه‌و نازناوه‌ درێژه‌ى كێشاوه‌ تا سه‌رده‌مى حه‌زره‌تى شێخ مه‌ولانا خاليدى نه‌قشبه‌ندى شاره‌زورى كه‌ ته‌ريقه‌ته‌كه‌ هه‌ر به‌ (مجدديه‌) ناسراوه‌ ، كه‌ نازناوى ئيمامى ره‌ببانى يه‌ كه‌ (مجدّد) و نۆێخوازى ئاينى پيرۆزى ئيسلام بووه‌ له‌ سه‌ره‌تاى قه‌رنى يازده‌ى كۆچيدا ..
وه‌ له‌ حه‌زره‌تى شێخ مه‌ولانا خاليدى نه‌قشبه‌ندى يه‌وه‌ (قدس الله سره) هه‌تا ئه‌م چه‌رخه‌ ناسراوه‌ به‌ ته‌ريقه‌تى (خالديه‌) ، كه‌ نيسبه‌تى دراوه‌ته‌ لاى حه‌زره‌تى مه‌ولانا خاليدى شاره‌زورى (أبو البهاء ضياء الدين ذي الجناحين ت1242هـ) (خلّد الله ذكرها على مرّ الأيام)،
به‌لَام له‌ هه‌موو ئه‌و شه‌هره‌تانه‌ نازناوى(نقشبندية) كه‌ نازناوىشاهى نه‌قشبه‌نده‌ (قدس الله سره) له‌ مێژوى ئيسلامدا سه‌باره‌ت به‌و ته‌ريقه‌ته‌ ئاشكراو مه‌شهوروترو نومايانتر بووه‌ . (1)

ــــــــــــــــــــــــــ
ــــــ
سه‌رچاوه‌كان :
(1) بنواره‌ : جامع كرامات الأولياء للنبهاني ج1ص557 ، ج2ص 57ـ58 ، 143 ، تنوير القلوب في معاملة علام الغيوب ، الشێخ محمد أمين الأربلي النقشبندي ص 539 ، الحديقة الندية في الطريقة النقشبندية والبهجة الخالدية قدس الله اسرارهم العلية للشيخ محمد بن سليمان البغدادي الحنفي المتوفي 1234هـ ، ص 22 .

*** *** ***

رێبازى نه‌قشبه‌ندى له‌روانگه‌ى نيسبه‌ت و واتاوه‌


نيسبه‌تى ته‌ريقه‌تى نه‌قشبه‌ندى و واتاى ئه‌و نيسبه‌ته‌ : ده‌گه‌رِێته‌وه‌ بۆ حه‌زره‌تى شێخ محمد بهاء الدين محمدى كورِى محمدى كورِى محمدى ئووه‌يسى حوسه‌ينى بوخارى ناسراو به‌ (شاهى بوخارا) ياخود (شاهى نه‌قشبه‌ند) (قدس الله سره) كه‌ له‌ سالَه‌كانى نێوان[717ـ791هـ] ژياوه‌ ، وه‌ داده‌نرێت به‌ يه‌كێك له‌ گرنگترين و ناسراو ترينى ڕابه‌رانى ته‌ريقه‌تى نه‌قشبه‌ندى به‌ تايبه‌ت و رێبازى ته‌صه‌ووفى ئيسلامى به‌ شێوازێكى گشتى ، وه‌ ته‌ريقه‌تى نه‌قشبه‌نديش به‌ شێوازيكى به‌ربلَاو زياتر له‌وه‌وه‌ شوهره‌تى په‌يداكردوو بلَاو بووه‌ته‌وه‌ ، كه‌ (نه‌قشبه‌ند) نازناوى ئه‌وه‌ و به‌و نيسبه‌ته‌وه‌ ته‌ريقه‌ته‌كه‌يش شوهره‌تى په‌يدا كردووه‌ .
هه‌روه‌ها زاراوه‌ى (نه‌قشبه‌ندى) كه‌ له‌قه‌بى (شاهى نه‌قشبه‌نده‌) (قدس الله سره) جه‌ند بۆچونێك هه‌يه‌ له‌واتاى ئه‌و زاراوه‌ پێكهاته‌دا ، به‌هێزترينيان ئه‌وه‌يه‌ كه‌ :
(نه‌قش به‌ند) واته‌ : په‌يوه‌ندى نه‌قش ، كه‌ له‌ ئه‌صلَدا بريتييه‌ له‌ وێنه‌ى ته‌بعكار له‌ سه‌ر مۆم يان هه‌رشتێكى تر ، پاشان مانه‌وه‌ى ره‌سمى ئه‌و ته‌بعه‌ له‌و جێگه‌يه‌دا به‌بێ سرِينه‌وه‌ .
به‌و واتايه‌ى كه‌ (شاهى نه‌قشبه‌نده‌) (قدس الله سره) يادى په‌روه‌ردارى كردووه‌ به‌ (دڵ) ، كه‌ ناسراوه‌ به‌ (الذكر القلبي) به‌ به‌رده‌وامى هه‌تا واى لێهاتووه‌ وێنه‌ى ( الله ) له‌ سه‌ر دڵى نه‌قشى گرتووه‌و ته‌بع بووه‌ ، بۆيه‌ ناو نرواوه‌ نه‌قشبه‌ندى .(1)
ــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــ
سه‌رچاوه‌كان :
(1) جامع كرامات الأولياء للشيخ يوسف بن اسماعيل النبهاني ج 1ص 240ـ 253 ، تنوير القلوب في معامله‌ علام الغيوب،الشيَخ محمد أمين الأربلي النقشبندي ص 539-540 ، الحديقه‌ النديه‌ في الطريقه‌ النقشبنديه‌ والبهجه‌ الخالديه‌ قدس الله اسرارهم العليه‌ للشيخ محمد بن سليمان البغدادي الحنفي المتوفي 1234هـ ، ص 22 .
*** *** ***


پێويستى رابه‌ر (المرشد) له‌ ئيسلامدا



بێگو‌مان به‌ده‌ستهێنانى هه‌ر زانستێك له‌ زانسته‌ ئيسلاميه‌كان پێويستى به‌ فێربوون و خوێندن و مامۆستاو رێپيشانده‌رو سه‌به‌بكارو وه‌سيله‌ و رابه‌رێك هه‌يه‌ ، ته‌نانه‌ت زانسته‌ دونيايه‌كانيش له‌ هه‌ر بابه‌ت و جۆره‌ صنعه‌تێك بێت بۆ فێربوونى پێويستمان به‌ مامۆستاو شاره‌زاو پسپۆرِو رابه‌ر و وه‌سيله‌يه‌ك هه‌يه‌ ، ئه‌گه‌ر نا مرۆژ گومرا و سه‌رگه‌ردا ده‌بێت و هه‌رگێز ناگات به‌ ئه‌نجامى دروست .

زانستى ته‌صه‌ووفيش به‌و پێيه‌ى كه‌ زانستێكه‌ راسته‌و خۆ په‌يوه‌ندى به‌ دڵ و ده‌رونه‌وه‌ هه‌يه‌ و مرۆژ به‌ره‌و رێگاى خودا ناسين ده‌بات ، بێگومان پێويستى به‌ رابه‌رو وه‌سيله‌و مامۆستايه‌كى شاره‌زاو كارامه‌و لێهاتوو هه‌يه‌ كه‌ رێگه‌ى خوداناسينى نيشان بدات و بيپارێزێت له‌ هه‌ڵدێرو رێضكه‌ى ضه‌وت و مه‌ترسى رێگا و وه‌سوه‌سه‌ى شه‌يتانى و داخوازيه‌ خراپه‌كانى نه‌فسى ئه‌مماره‌ ، وه‌ په‌روه‌رده‌ى ره‌وشتى به‌رزى ئيسلامى بكات و دورى بخاته‌وه‌ به‌ ئامۆذگارى پێويست له‌ خراپه‌و ره‌وشتى ناپه‌سه‌ندو به‌دكارى .
هه‌ر له‌به‌ر ئه‌مه‌يشه‌ خواى گه‌وره‌ له‌ چه‌ندين ئايه‌تى پيرۆزدا هانمان ده‌دات كه‌ وه‌سيله‌ى بگرينه‌به‌ر بۆ گه‌شتن به‌ سه‌عاده‌تى هه‌ردوو دونيا ، وه‌ك ده‌فه‌رمۆێت (يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) (سورة المائدة (35) ، زانايان ته‌فسير ده‌فه‌رمون : مه‌به‌ست له‌ وه‌سيله‌ له‌و ئايه‌ته‌دا : زانايانى حه‌قيقه‌ت و رابه‌رانى ته‌ريقه‌ته‌ " (1)
هه‌روه‌ها خواى گه‌وره‌ هاني موسلَمانان ده‌دات كه‌ هاوه‌ڵى راستگۆيان و صاڵحان بن ، وه‌ك ده‌فه‌رمۆێت (يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ) (سورة التوبة (119) .
وه‌ (كينونة) و هاوه‌ڵيكردنى صاڵحان و راستگۆيان گشتى تره‌ له‌ ته‌نها ره‌فاقه‌تى ژاهيرى ، واته‌ ئه‌و ئايه‌ته‌ پيرۆزه‌ به‌ڵگه‌يه‌ بۆ هه‌ردوو حاڵه‌تى ئاشكرا و په‌نهانى له‌ سه‌ر پێويستى ره‌فاقه‌ت و هاوه‌ڵى ، بۆيه‌ زانايانى ته‌صه‌ووف فرمويانه‌ : ره‌فاقه‌ت دوو به‌شه‌ :
يه‌كه‌ميان : به‌ ره‌فاقه‌تى زاهيرو ئاشكرايه‌ كه‌ ناويان بردووه‌ به‌ (الصحبة الظاهرة) كه‌ صوحبه‌تكردنى موريده‌ بۆ مورشيده‌كه‌ى به‌ شێوازى زاهير ، كه‌ زۆر گرنگه‌ .
دووميان : صوحبه‌تى مورشيده‌ به‌ شێوازى په‌نهانى و له‌ رێگه‌ى (دڵ)ه‌وه‌ ، كه‌ ناويان بردووه‌ به‌ (الرابطه‌) وه‌ به‌ پێى ئه‌و ئايه‌ته‌ى سه‌ره‌وه‌ هه‌ردوو به‌شه‌كه‌يان سه‌لماندووه‌ (2)
خوێنه‌رى ئازيز : ئه‌گه‌ر وه‌سيله‌و مورشيد گرنگ نه‌بوايه‌ حه‌زره‌تى موسى (على نبينا وعليه الصلاه‌ والسلام) داواى ره‌فاقه‌ت و ئيرشادى و رێنومايى حه‌زره‌تى (خضر ) ى ( عليه السلام) نه‌ده‌كرد ، وه‌ك خواى گه‌وره‌ له‌ سه‌ر زارى بۆمان ده‌گێرِێته‌وه‌ و ده‌فه‌رمۆێت (قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِي مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا) (سورة الكهف (66)
كه‌ مه‌به‌ستى فێربوونى زانستى ته‌صه‌ووف و (باطن) بوو ، چونكه‌ حه‌زه‌رت موسى زانستى (ظاهر) ى ده‌زانى ،به‌ڵام زانستى (باطن) وزانسته‌ نهێنيه‌كان لاى حه‌زره‌تى (خضر) بووه‌ ، وه‌ك ئيمامى قورطبي بۆمان باس ده‌كات (3)
هه‌روه‌ها خواى گه‌وره‌ ده‌فه‌رمۆێت( وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا)( الكهف (17)) واته‌ : هه‌ركه‌سێك خواى گه‌وره‌ سه‌رلێشێواو گومرِاى بكات مورشيدو رابه‌رێكى پێ ئاشنا ناكات ، خوا په‌نامان بدات .
ئاشكرايه‌ كه‌ پێغه‌مبه‌ريش (د.خ) له‌ زۆر فه‌رموده‌دا هانى موسڵمانانى داوه‌ له‌ سه‌ر هاوه‌لَى و صوحبه‌تى ئه‌هلى صه‌لاح و پياوانى خودا له‌ و فه‌رمودانه‌ :( مَثَلُ الْجَلِيسِ الصَّالِحِ كَمَثَلِ صَاحِبِ الْمِسْكِ إِنْ لَمْ يُصِبْكَ مِنْهُ شَيْءٌ أَصَابَكَ مِنْ رِيحِهِ وَمَثَلُ جَلِيسِ السُّوءِ كَمَثَلِ صَاحِبِ الْكِيرِ إِنْ لَمْ يُصِبْكَ مِنْ سَوَادِهِ أَصَابَكَ مِنْ دُخَانِهِ .." (4)
وه‌ بێگومان پێغه‌مبه‌رى خودا (د.خ) مورشيدو رابه‌رى هاوه‌ڵانى بووه‌ ، وه‌ پاشان حه‌زره‌تى (الصديق الأكبر ) و حه‌زره‌تى (عمر الفاروق) پاشان حه‌زره‌تى (عثمان ذي النورين) پاشان حه‌زره‌تى (علي الكرار) (رضي الله عنهم أجمعين )، به‌و پێيه‌ هاتووه‌ته‌ خواره‌وه‌و موسڵمانان هيچ سات و كاتێك بێ مورشيدو رابه‌ر نه‌بوون ، وه‌ ئه‌گه‌ر كه‌سێك مێذووى ئيسلامى خوێندبێته‌وه‌ ئه‌و راستييه‌ى بۆ ئاشكراو نومايان بووه‌ ، هه‌ر له‌ سه‌ر ئه‌و راستتييه‌يشه‌ كه‌ زانايانى ئيسلام ده‌يان و صه‌دان دانراويان نوسيوه‌ له‌ سه‌ر گرنگى وه‌سيله‌و رابه‌ر و مورشيد و گرتنه‌به‌ريان به‌ مه‌ستى گه‌يشتن به‌ ره‌زامه‌ندى په‌روه‌ردگارو شاره‌زا بوون له‌ حه‌قيقه‌تى ئيمان و ئيسلام و ئيحسان .(5)
ــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــ
سه‌رچاوه‌كان :
(1) بنواره‌ : تفسير روح البيان للشيخ اسماعيل البروسوي ج2 ص 388، تفسير مواهب الرحمن للشيخ عبد الكريم محمد المدرس ج3 ص142 .
(2) بۆ زاياتر شاره‌زايى له‌و بواره‌دا بنوارِه‌ : رسالة في إثبات الرابطة للشيخ مولانا خالد ذي الجناحين الهرزوري النقشبندي ص 1ـ 9 ، السعادة الابدية فيما جاء بة النقشبندية للشيخ عبد المجيد الخاني ص 22 وما بعده ، الحديقة الندية للشيخ محمد بن سليمان البغدادي ص 78 وما بعده . كتاب سراج القلوب للشيخ محمد عثمان سراج الدين النقشبندي ص 263-267 . تنوير القلوب للشيخ محمد امين الاربلي ص 512 .
(3) بنواره‌ : تفسير الجامع لأحكام القرآن للقرطبي ج 6ص 16 .
(4) رواه أبو داود في سننه عن أنس رضي الله عنه ، ينظر : سنن أبي داود ج12ص 457 برقم (4191).
(5) بنواره‌ : إحياء علوم الدين للإمام الغزالي ج 3 ص 76 ، فتح الباري شرح صحيح البخاري للحافظ العسقلاني ج 1ص 99 ، فيض القدير شرح الجامع الصغير للمحدث المناوي ج2ص 530، لطائف المنن والأخلاق للشيخ عبد الوهاب الشعراني ص 419 ، كتاب المدخل لابن الحاج المالكي ج 2ص 142 ، مواهب الرحمن للمدرس ج 3 ص 143 ـ 144 ، كتاب جامع الأصول للشيخ أحمد ضياء الدين بن مصطفى ص 84ـ 85 .
*** *** ***

صلواة  علی محمد{ص}

اللهم صلی وسلم وبارک علی سیدنا ومولانا محمد شجرة الاصل النورانیة ولمعة القبضة  الرحمابیة  وافضل الخلیقة الانسانیة  واشرف الصورة الجسمانیة  ومعدن اسرار الربانیة  وخزائن العلوم الاصطفائیة صاحب قبضة الاصلیة 

والبهجة السنیة  والرتبة العلیة  من اندرجت النبیون تحت لوائه فهم منه والیه وصلی وسلم وبارک علیه وعلی آله وصحبه عدد ما خلقت ورزقت وامت واحییت الی یوم تبعث من افنیت وسلم تسلیما کثیرا الی یوم الدین 

               والحمد لله رب العالمین{ منسوب لحضرة سید احمد بدوی} رفع الله درجاته

گفته شده یک بار خوندن این صلوات ثواب 70 هزار صلوات را دارد

هجوم زنان به بازار قسمت دوم

 

خواهر گرامی ؟اگربنابر  ضرورت به بازار رفتی بر تو لازم است که :

1هرگاه ازمنزل خارج شدی این دعارا بخوان:یسم الله توکلت علی الله لا حول ولا قوه الا بالله {ترمذی}.

2آیا کار ضروری وواجب داری؟آن ضرورت چیست؟عجله نکن شاید بتوانی بدونه رفتن به بازار آنرا حل کنی چرا

کالایی را که پدر یا شوهر یا برادرت می تواند برایت تهیه کند خود برای خریدآن به بازار می روی؟.

3خوب بیاندیش .شاید بتوانی خریونیاز خود را ازمغازه جنب منزل خود برطرف کنی.

4بکوش تا یکی از اعضای خانواده واز محارم خود کسی را همراه خود ببری اگر محرم نبود رفیق سالم وزن عاقل را همراه خود ببر.

5چند محله از بازاررا برای خرید انتخاب می کنی ؟شاید در یک بازار بتوانی همه امور خودر ا انجام دهی.

6لیست لوازم ضروری ومورد نیازرا در کا غذی بنویس تا از اتلاف وقت وگشت و گذار بی هدف جلو گیری شود .

7 کاری که یک ساعت وقت ترا تلف می کند بکوش تا آنرا در نیم ساعت انجام دهی.

8 از دوستانت بپرس که از کدام مکان می توان آسانتر خرید کرد آن مکان را انتخاب کن.

9 پول خودارا حاضر ودر دسترس قرار بده تا موقع پرداخ نیاز نشود چادر ت را کنار بزنی.

10موقع نمازرا برای رفتن انتخاب نکن وبیاد داشته باش که در سخت ترین شرایط ترک نماز جیز نیست

{فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون.