پند
حسود از نعمت حق بخيل است و بنده بی گناه را دشمن می دارد .
مردکی خشک مغز را ديدم
رفته در پوستين صاحب جاه
گفتم ای خواجه گر تو بدبختی
مردم نيکبخت را چه گناه ؟
الا تا نخواهی بلا بر حسود
که آن بخت برگشته خود در بلاست
چه حاجت که با او کنی دشمنی
که او را چنين دشمنی در قفاست
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13:38 توسط حمدی
|