باب در مورد آنچه چون برای رفتن سفر بخواهد بر مرکوبش سوار شود
و قال تعالی: { وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ{12} لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ{13} وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ{14} الزخرف: ١٢ – ١٤
خداوند می فرمايد: و برای شما کشتی ها ساخت و از چارپايان چيزی را که بر آن سوار شويد تا راست بنشينيد بر پشت مرکوب و ياد کنيد نعمت پروردگار خويش را و چون بر آن راست نشستيد، و بگوئيد پاکيست خدائی را که مسخر ساخت برای ما اين مرکوب را و نبوديم بر آن توانا و ما بسوی پروردگار خويش باز خواهيم گشت. زخرف: 12 – 14
972- وعن ابنِ عمر رَضِيَ اللَّه عنهما، أَنَّ رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم كانَ إِذا اسْتَوَى عَلَى بعِيرهِ خَارجاً إِلي سفَر، كَبَّرَ ثلاثا، ثُمَّ قال: «سبْحانَ الذي سخَّرَ لَنَا هذا وما كنَّا له مُقرنينَ، وَإِنَّا إِلى ربِّنَا لمُنقَلِبُونَ. اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ في سَفَرِنَا هذا البرَّ والتَّقوى ، ومِنَ العَمَلِ ما تَرْضى . اللَّهُمَّ هَوِّنْ علَيْنا سفَرَنَا هذا وَاطْوِ عنَّا بُعْدَه، اللَّهُمَّ أَنتَ الصَّاحِبُ في السَّفَر، وَالخَلِيفَةُ في الأهْلِ. اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ وعْثَاءِ السَّفَر، وكآبةِ المنظَر، وَسُوءِ المنْقلَبِ في المالِ والأهلِ وَالوَلدِ » وإِذا رجَعَ قَالهُنَّ وزاد فيِهن: « آيِبونَ تَائِبونَ عَابِدُون لِرَبِّنَا حَامِدُونَ » رواه مسلم.
972- از ابن عمر رضی الله عنهما روايت شده که:
چون رسول الله صلی الله عليه وسلم بر شترش قرار می گرفت تا برای سفر برآيد سه بار الله اکبر گفته و بعد می فرمود: سبْحانَ الذي سخَّرَ لَنَا هذا... پاکيست ذاتی را که اين را برای ما مسخر ساخته و ما بسوی پروردگار خود رجوع کننده ايم. بار خدايا ما در اين سفر مان از تو نيکو کاری و تقوی و عملی را که می پسندی طلب می کنيم. بار خدايا اين سفر مان را بر ما آسان کن و دوريش را بر ما کوتاه ساز، بار خدايا تو در سفر همراه و در خانواده سرپرستی. پروردگارا! ما از سختی سفر و منظرهء غم انگيز و بدی نظر بد در مال و خانواده و فرزند بتو پناه می جوييم.
و چون باز می گشت، آنرا گفته و می افزود: « آيِبونَ تَائِبونَ عَابِدُون لِرَبِّنَا حَامِدُونَ».
973- وعن عبد اللَّه بن سرْجِس رضي اللَّه عنه قال: كان رسول اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم إِذا سافر يَتَعوَّذ مِن وعْثاءِ السفـَر، وكآبةِ المُنْقَلَب، والحوْرِ بعْد الكَوْن، ودعْوةِ المظْلُوم. وسوءِ المنْظَر في الأهْلِ والمَال. رواه مسلم.
973- از عبد الله بن سرجس رضی الله عنه روايت شده که گفت: چون رسول الله عزم سفر می نمود از سختی سفر و باز گشت توأم با اندوه و باز گشت از استقامت يا زيادت بسوی نقصان و دعای ستميده و ديدن منظرهء بد در خانواده و مال به خداوند پناه می جست.
974- وعن علِيِّ بن ربيعة قال: شَهدْتُ عليَّ بن أبي طالب رَضي اللَّه عنهُ أُتِيَ بِدابَّةٍ لِيَرْكَبَهَا، فَلما وضَع رِجْلَهُ في الرِّكابِ قال: بِسْم اللَّه، فلَمَّا اسْتَوَى على ظَهْرها قال: الحْمدُ للَّهِ الذي سَخَّرَ لَنَا هذا، وما كُنَّا لَهُ مُقْرنين، وإنَّا إلى ربِّنَا لمُنْقلِبُون، ثُمَّ قال: الحمْدُ للَّهِ ثَلاثَ مرَّات، ثُمَّ قال: اللَّه أَكْبرُ ثَلاثَ مرَّات، ثُمَّ قال: سُبْحانَكَ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لي إِنَّه لا يغْفِرُ الذُّنُوب إِلاَّ أَنْت، ثُمَّ ضحِك، فَقِيل: يا أمِير المُؤْمِنين، مِنْ أَيِّ شَيءٍ ضَحِكْت؟ قال: رأَيتُ النبيَّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم فَعل كَما فعلْت، ثُمَّ ضَحِكَ فقلت:يا رسول اللَّهِ مِنْ أَيِّ شَيء ضحكْت؟ قال: « إِنَّ رَبَّك سُبْحانَهُ يَعْجب مِنْ عَبْده إذا قال: اغْفِرِ لي ذنُوبي، يَعْلَمُ أَنَّهُ لا يغْفِرُ الذَّنُوبَ غَيْرِي » . رواه أبو داود، والترمذي وقال: حديثٌ حسنٌ، وفي بعض النسخ: حسنٌ صحيح. وهذا لفظ أَبي داود.
974- از علی بن ربيعه روايت شده که گفت:
حاضر شدم با علی ابن ابی طالب رضی الله عنه در حاليکه ستوری برايش آورده شد که بر آن سوار شود، چون پايش را به رکاب گذاشت، گفت: بسم الله و چون به پشت آن قرار گرفت، گفت: الحْمدُ للَّهِ الذي سَخَّرَ لَنَا هذا، وما كُنَّا لَهُ مُقْرنين، وإنَّا إلى ربِّنَا لمُنْقلِبُون بعداً سه بار الحمد لله و سپس سه بار الله اکبر گفته و باز گفت: سبحانک إِنِّي... پاکيست ترا من بر نفس خويش ستم روا داشتم، پس مرا بيامرز جز تو کسی گناهان را نمی آمرزد و سپس خنديد و گفته شد، ای امير المؤمنين از چه چيز خنديدی؟
گفت: پيامبر صلی الله عليه وسلم را ديدم که مثل من خنده نموده و گفتم، يا رسول الله صلی الله عليه وسلم از چه چيز خنديدی؟
فرمود: پروردگارت که پاکيست او را به شگفت می آيد از بنده اش زمانيکه می گويد: خدايا گناهانم را بيامرز، در حاليکه می داند که غير از من کسی گناهان را نمی آمرزد.